• etemadinia@gmail.com

فلسفه

خلود فهم در حصار تاريخ و زبان

­HansGeorg-Gadamer[100](جستاري در هرمنوتيك فلسفي هانس گئورگ گادامر)

هانس گئورگ گادامر فليسوف برجسته آلماني در سنت قاره‌اي و مؤلف مشهور حقيقت و روش در كنار استاد خود مارتين هايدگر، به عنوان طلايه‌داران هرمنوتيك فلسفي در قرن بيستم شناخته شده‌اند. هرمنوتيك فلسفي به نحو عام و نظرگاه هرمنوتيكي گادامر به طور خاص در پي عطف توجه به هستي‌شناسي فهم به جاي ارائه روش، بر آن است كه امكان دستيابي به فهم عيني و ادراك ناب و خالص در فرآيند فهم همواره منتفي است. هرمنوتيك فلسفي گادامر بر اين پيش‌فرض استوار است كه ما هرگز نمي‌توانيم از منظري خالص و ناب و نامتأثر از داشته‌هاي پيشين‌مان به فهم پديده‌ها نائل آييم، چه آنكه ما همواره با سنت‌هايي كه از آنها برآمده‌ايم، درگيريم و اين درگيري علي‌الدوام پيش‌داوري‌هايي را در فهم پديده‌هاي پيرامون پيش‌روي ما مي‌نهد. براين اساس، در اين نطرگاه هرمنوتيكي ميان ماهيت فهم و تأويل اينهماني برقرار است.

م. اعتمادی نیا

از گوش به آغوش

images (3)(جستاري در ايام انزواي صدرالمتالهين شيرازي در قم و كهك)

 اين نوشتار مي‌كوشد تا با نگاهي تاريخي ـ‌ تحليلي به مهمترين و سرنوشت‌سازترين دورة زندگاني و حيات معقول صدرالمتألهين شيرازي، به بررسي نتايج و تبعات اين دوره حساس از سلوك علمي و عملي معمار حكمت متعاليه بپردازد. صدرا از رهگذر اين ايام سرنوشت‌ساز، با فراغت از «قال و قيل علم» و «طاق و رواق مدرسه» در تكاپوي طي اسفار اربعه، به مجاهدت در عرصه جهاد اكبر دل سپرد و از اين طريق با پالايش و تهذيب دستگاه فلسفي خود، طرحي نو در نظام عقلانيت اسلامي درافكند. اين دوره پربار و اثرگذار در نهايت صدرا را متقاعد نمود كه حكمت نظري فارغ از معرفت نفس و حكمت علمي، راهي روشن به كشف رموز و مجهولات هستي نخواهد برد.

م. اعتمادی نیا

جهان فراكانتي

images (1)زمان و مكان از منظر اوسپنسكي با تكيه بر نظرگاه ارغنون سوم

پيتر ديمانوويچ اوسپنسكي[1] (1947 – 1878)  فيلسوف و انديشمند روسي كه در زمينه‌هاي مختلفي نظير دانش‌هاي روحي، روان‌شناسي، فيزيك و رياضيات صاحب‌نظر بوده است[2]، در كتاب مشهور خود با عنوان ارغنون سوم: سومين قانون انديشه، كليدي براي معماهاي جهان[3]، ضمن ارائه معناي تازه‌اي از زمان، همانند كانت، مكان و زمان را صور پيشيني ادراك حسي ما در مواجهه با جهان خارج مي‌داند، اما بر خلاف وي عقيده دارد كه راه حلي براي فراروي از اين محدوديت وجود دارد. اين راه حل كه در گرو تقويت و توسعه حس مكان است، به زعم اوسپنسكي بارها در تجربه‌هاي شهودي عارفان تحقق يافته است.

م. اعتمادی نیا

مراقبـه‌هايي نظري در مطالعه تاريـخ فلسفه و انديـشه چين

6a14ab8c40b4e06e23924fbc2f15394eبحث درباب معناداري و رواداري استفاده از اصطلاح «فلسفه چيني» يكي از مباحث مطرح در بررسي انديشه و تفكر باستاني چين است. مخالفان به كارگيري اين اصطلاح با نظر به پيشينه و قدمت انديشه چيني و عدم ارتباط مؤثر اين انديشه با تفكر فلسفي غرب در دوران باستان، به كارگيري اصطلاح «فلسفه» را با نظر به خاستگاه و معناي غربي آن درباره تفكر چيني شايسته نمي‌دانند. اما از سوي ديگر، مدافعان به كارگيري اصطلاح فلسفه چيني، با نظر به دغدغه‌هاي مشترك اخلاقي و سياسي تفكر چين باستان و خداوندان فلسفه در يونان، به كارگيري اين اصطلاح را در باب انديشه و تفكر چين باستان مجاز مي‌شمرند. به زعم اين گروه، بنيانگذاران تفكر چين باستان كه هشت فيلسوف بزرگ دوره جو (1122 ق­م تا 254 ق­م) شامل كنفوسيوس، منسيوس، لائوزه، يانگ جو، جُوانگ‌زه، موزه، سيُون‌زه و هَن‌في‌زه را در بر مي‌گيرد، دست‌كم همانند سقراط و افلاطون و تا حدودي ارسطو، پرداختن به موضوعات اخلاقي و سياسي و ارائه نظريه‌اي در راستاي ايجاد مدينه فاضله و زندگي سعادتمندانه، در كانون توجه آنان قرار داشته و از اين‌رو به كارگيري اصطلاح فلسفه و معادل چيني آن «جو سيوُئه» (哲学/Zhéxué) كه به معناي يادگيري به قصد بدل شدن به يك حكيم و دانشمند است، دراين باره ناروا نيست.(در اين باره نك: Mou, 2009: 43-44)

م. اعتمادی نیا

«معجزه» به روايت فلسفه دين*

butterfly-wallpaper (1)مقدمه مترجم

فلسفة دين كه بي‌مهابا گزاره‌هاي ديني را به آزمون خردپذيري فرامي‌خواند، مدتهاست در غرب رونق روز‌افزون يافته و اين رشته به عنوان شاخه‌اي از فلسفه، هم‌آواز با دغدغه‌ها و يافته‌هاي جديد فيلسوفان، پرسش‌هاي نوبه نو پيش روي آموزه‌هاي ديني مي‌نهد تا خردپذيري، خردستيزي و يا خردگريزي آنها را بر ملا كند و بر اين اساس، تبييني معقول و البته همدلانه از گزاره‌هاي ديني ارائه دهد.
اينكه چنين قرائتي تا چه حد مي‌تواند به درستي مقبول دينداران واقع شود، پرسش قابل تأملي است كه پاسخ به آن مجالي موسع مي‌طلبد اما به رغم ضرورت پاسخگويي به اين پرسش، مي‌توان اذعان كرد كه در جهان راز زدايي شدة(Demystified) بشر امروز، آدميان به مراتب بيش از گذشته دغدغه تبيين عقلاني و   تنسيق منظومه‌وار باورهاي خود را دارند و اين به معناي آن است كه آموزه‌هاي ديني براي حفظ موجوديت اثرگذار خود در چنين جهاني، ناگزيرند تا به چرخه آزمون و توليد باورهاي معقول تن در دهند. از اين‌رو، ضرورت توجه جدي به «فلسفه دين» كه متكفّل برقراري چنين تعاملي با گزاره‌هاي ديني است، بيش از پيش احساس مي‌شود.

م. اعتمادی نیا

علوم انسانی بومی ـ اسلامی؛ تاملاتي در باب مفاهيم و بایسته‌ها*

علوم-انسانیبسط و توسعه‌ نفوذ و سيطره تمدن غربي در دوران مدرن كه خود متكي به تحولات مبنايي در حوزه دانش‌هاي نظري به ويژه فلسفه بود، زنگ خطري را براي تمدن‌هاي پيشامدرن به صدا در آورد كه خبر از درهم شكستن چارچوب‌هاي نظري و عملي انديشه و منش تمدن متبوع آنان در مواجهه با سيل بنيان‌كن تمدن اروپايي مي‌داد. اين مواجهة به ظاهر ويرانگر، به تدريج اغلب تمدن‌هاي انديشه‌بنيادِ سنتي را به واكنش در برابر اين هجمه فكري، فرهنگي، اجتماعي و سياسي واداشت. در قسمي از اين واكنش‌ها كه به حوزه دانش‌هاي نظري و تجربي مربوط مي‌شد، عده‌اي در پي تأسيس و تنسيق مباني دانش‌هاي بومي اعم از دانش‌هاي نظري و تجربي بومي و بعضاً ديني برآمدند.[2] گفتني است در اين ميان، بروز و ظهور انديشه‌هاي پست‌مدرن و مساعي برخي از مكاتب جامعه‌شناسي معرفت نظير مكتب ادينبورو(Edinburgh School) نيز اميدهاي تازه‌اي در دل مدافعان علم بومي و ديني پديد آورد.

م. اعتمادی نیا

نقد و بررسي استدلال‌هاي مبتني بر امتناع تعطيل و تناسخ در نفي تقدم نفس بر بدن*

1361976251_486426730_5-Abstract-Art-Modern-Art-Oil-Paintings-Landscape-Art-Karnataka2در بررسي ابعاد فلسفي مسأله نفس در ميان فيلسوفان مسلمان، بحث از حدوث و قدم آن، يكي از پررونق‌ترين عرصه‌هاي پژوهش فيلسوفان بوده است؛ به نحوي كه هر فيلسوف و يا متكلم، در تقرير موضع مختار خود در اين ‌باره و نفي و انكار ديدگاه‌هاي رقيب، بخشي از آثار خود در حيطه مباحث مرتبط با نفس را به اين موضوع اختصاص داده است. دراين ميان، از آنجا كه موضوع مذكور با برخي از گزاره‌هاي آخرت‌شناسانه ديني نيز مرتبط بوده، تأمل و دقت بيش از پيش فيلسوفان و متكلمان مسلمان را برانگيخته است.

بر اين اساس، مواضع مختلفي در باب حدوث و قدم نفس ميان فيلسوفان و متكلمان مسلمان رواج يافت كه مهمترين آنها را مي‌توان در رده هاي ذيل طبقه‌بندي كرد:

م. اعتمادی نیا

بررسي و ارزيابي صورت‌بندي‌هاي مسأله شر در آثار فيلسوفان مسلمان


good_and_evil-wallpaper-960x540با تکیه بر آرای فارابی، ابن سینا، سهروردی و ملاصدرا

مسئله شر يكي از پرسابقه‌ترين چالش‌هاي فكري بشر است كه گاهي پيشينه آن را به دوره‌هاي نخست شكل‌گيري آيين هندو مرتبط مي‌دانند. اين مسئله كه تقريباً در همه اديان، محل تأمل واقع شده، دشواري‌هاي قابل توجهي پيش روي برخي از آموزه‌هاي ديني در باب وجود خدايي با ويژگي‌هاي مطلق و متعالي مي‌نهد. دشواري‌ها و تهديد‌هاي ناشي از اين مسأله براي ايمان ديني به حدي است كه گاهي برخي الهي‌دانان آن را به مثابه «پناهگاه الحاد»[1] تلقي نموده‌اند.

م. اعتمادی نیا

پروژه براندازي

41u30yN2x4L._SX306_BO1,204,203,200_در باب شايستگي و بايستگي مطالعه كتاب وجود و زمان

 از نخستين باري كه ظاهراً با وساطت مرحوم فرديد، نام هايدگر بر سر زبان‌ها افتاد[1] ذائقه فكري و رويكردهاي اين فيلسوف پرآوازه قرن بيستم همواره براي ما ايرانيان قابل تأمل و پي‌گيري بوده و كنجكاوي ما را برانگيخته است.

اينكه تصويري كه در آن دوران از هايدگر در ايران ارائه شد تا چه حد اصيل و واقع‌نما بوده است، موضوعي شايسته بررسي (و البته خارج از مقصد اين نوشتار) است كه كساني نيز به بررسي آن همت گماشته‌اند[2]، اما آنچه در اين ميان حايز اهميت است، نفس رويداد التفات ايرانيان به انديشه‌هاي هايدگر است كه امروزه با پيشرفت‌ها و گشايش‌هاي نه چندان گسترده‌اي كه در عرصه هايدگرپژوهي در ايران حاصل آمده، مي‌توان فارغ از دلايل و علل، آن را رويدادي درست و بايسته قلمداد نمود كه مبتني برآن، حتي دغدغه كساني كه طرح انديشه‌هاي هايدگر را در ايران ضروري و كارآمد نمي‌دانند نيز تا حدودي قابل فهم و تفسير است و مي‌توان از هشدارهاي آنان در مسير مطالعه منظومه فكري هايدگر، بهره‌هاي مصونيت‌زا و سودمند برد. [3]

م. اعتمادی نیا

مارتا نوسبام و روايتي غيرنسبي‌گرايانه از اخلاق فضيلت ارسطويي*

7b7f3a23acd267d965cc58a96d99d172اخلاق مبتني بر فضيلت از رشدي فزاينده در روزگار معاصر برخوردار است كه اين به نوبه خود ناشي از ناخرسندي عمومي از نظريه‌هاي متداول در فلسفه اخلاق جديد است. بسياري بر اين عقيده‌اند كه ارتباط نظريه‌هاي رايج با تجربه‌هاي واقعي و محسوس بشر مخدوش است.  اين ارتباط مخدوش كه يا ناظر به اخلاق وظيفه كانتي و يا ناشي از نتيجه‌‌گروي اخلاقي است، بسياري از فيلسوفان اخلاق را به وجود نقصي در رويكرد اين نظريه‌ها به پرسش‌هاي بنيادين اخلاقي آگاه كرده است. در بين نظريه‌هاي بديلي كه از اين ميان سربرآورده، اخلاق فضيلت از نقشي برجسته برخوردار است و از آنجا كه ارسطو بزرگترين مدافع كهن اخلاق مبتني بر مفهوم فضيلت به شمار مي رود، توجه به آثار ارسطو دراين‌باره رونق يافته است.

م. اعتمادی نیا