• etemadinia@gmail.com

Author Archives: م. اعتمادی نیا

داستان دین

هر دینی با تجربۀ دینی بنیانگذار آن آغاز می شود. این تجربۀ عمیق و تحول آفرین، همۀ وجوه زندگی بنیانگذار، اعم از گفتار، کردار، عواطف، باورها و خواسته های او را تحت تأثیر قرار می دهد و از او انسانی دیگر برمی سازد. بنیانگذاران ادیان پس از این، تولدی دوباره می یابند و از نظرگاهی متفاوت به خویشتن و جهان می نگرند. نخستین پیروان صادق هر دین که در دوران حیات بنیانگذار آن به سر می برند، هر یک به نسبتِ ایمان و ارادت خویش، از مواهب حضور معنوی بنیانگذار بهره های قدسی و ایمانی می برند و نظرگاه و شیوۀ زندگی آنان دستخوش تغییرات محسوس و بنیادین می شود. در این دوران، به رغم تحولات احتمالی پدید آمده در شیوۀ زیست فرهنگی، اجتماعی و چه بسا سیاسی پیروان، آنچه بیش از همه مایۀ توجه و اعجاب ناظران بیرونی است، قدرت تحول آفرینی تعالیم دین جدید در حوزۀ فردی و برجستگی حضور معنوی بنیانگذار آن است که معمولاً در جمعیت های محدود و گروه های کوچکی از پیروان راستین تبلور می یابد. این دوران، دوران طلایی هر دین از حیث قوت تأثیرگذاری و ایجاد تغییرات عمیق و ماندگار در شیوۀ زیست پیروان است.

 پس از این دروان طلایی، به تدریج که از جاذبه و بارقۀ حضور قدسی بنیانگذار دین جدید کاسته می شود، بر پرسش ها، ابهامات و بوالفضولی های خردورزانۀ پیروان افزوده می شود و به موازات آن، نهاد دیانت جدید که خود را متکفّل تدبیر و سامان بخشی امور دینی پیروان می داند، شکل می گیرد. شکل گیری نهاد دیانت، در عین حال که از یک سو می کوشد تا نیازهای جدید فکری، فرهنگی و اجتماعی پیروان را از رهگذر میراث مکتوب و شفاهی برجای مانده از بنیانگذار دین جدید سامان بخشد، اما از سوی دیگر، به تدریج از آرمان تحول بخشی درونی که مقصد و مقصود اغلب پیروان دورۀ نخست انگاشته می شد، فاصله می گیرد. به این ترتیب، نهاد دیانت، در این دوران که از آن با عنوان دوران تثبیت یاد می-کنم، به دین جدید به مثابۀ نهادی فرهنگی، اجتماعی و چه بسا سیاسی موضوعیت می بخشد. در این دوره که محتملاً با توسعۀ قلمرو فرهنگی و جغرافیایی دین جدید همراه خواهد بود، اهتمام اصلی نهاد دیانت، معطوف به ساماندهی نهادهای فرهنگی و اجتماعی و احیاناً تلاش برای تأسیس نظامی سیاسی یا همسو ساختن نظام سیاسی مستقر خواهد بود. در فرآیند تثبیت، تلاش های تفسیری عالمان دینی در تأسیس (!) و یا توسعۀ وجوه فرهنگی و اجتماعی و سیاسی، رویه ای یکسان نخواهد داشت و این ناهمسانی، انبوهی از اختلافات الهیاتی را پدید خواهد آورد که گاهی به شکل گیری انشعابات مذهبی تازه می انجامد. در فرآیند تثبیت، قدرتمندترین جریانی که خود را به عنوان سخنگوی اصلی نهاد دیانت بر کرسی قبول می نشاند، سایر جریان ها را به عنوان قرائت های غیررسمی و گاهی انحرافی از دین، به حاشیه می راند.

 پس از این، حاشیه نشینان ممکن است به دلیل بر هم خوردن معادلات فکری، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی تثبیت شده، از دایرۀ نفوذ و اقتدار سخنگویان رسمی نهاد دیانت بکاهند. کاهش دایرۀ نفوذ و اقتدار نهاد دیانت می تواند، مقدمات شکل گیری دوران تازه ای موسوم به دوران افول و انحطاط را فراهم آورد. زد و خوردهای فکری، فرهنگی، اجتماعی و سیاسیِ دوران افول و انحطاط که با تضعیف موضع مقتدرانۀ نهاد دیانت همراه است، فضای عمومی جامعۀ دینداران را با انبوهی از انحرافات و سردرگمی های نظری و عملی روبرو خواهد کرد که به تدریج به بسط ناامیدی و احیاناً گریختن روح اخلاق و معنویت از زندگی دینداران و چه بسا رواج نوعی شعائرگرایی خواهد انجامید.

در این دوران اگرچه بسیاری از دینداران همانند ادوار گذشته به تدریج با شرایط تازه مأنوس می شوند اما عده ای دیگر، سرخورده از ملالت حیات دینیِ از رونق افتاده که آرمان تحول بخشی در آن تا حد زیادی نادیده انگاشته شده است، به فکر تجدید عهدی تازه با آرمان دوران طلایی دیانت می افتند. این تجدید عهد در میان دیندارانِ سرخورده معمولاً از سه طریق مجزّا و یا ترکیبی از آنها دنبال می شود؛ عده ای طریقۀ زندگی پیروان نخستین را که معمولاً پیراسته از تجملات مادی و پیچیدگی های فکری و فرهنگی پیروان ادوار بعد است، در پیش می گیرند. این عده غالباً برساخته های فرهنگی و تأویلات مفسرانِ خردورزِ سنت مکتوب و شفاهی را تحت عنوان برساخته های بشریِ بدعت آمیز، نافی حیات دینیِ پاک و پیراستۀ مطلوب بنیانگذار دین به شمار می آورند و به سوی نوعی زهد و یا تفسیر ظاهرگرایانۀ سنت دینی تمایل می یابند. اما عده ای دیگر، مأیوس از اصلاح وضع موجود، به اندیشه های مُنجیانه که چه بسا ریشه در سنت مکتوب و یا شفاهی داشته باشد تمایل می یابند. این عده، احیای دوران طلایی دیانت را موقوف اقدامات اصلاحی و تحول بخش یک مُنجی می دانند که می تواند بنیانگذار و یا یکی از جانشینان پیشین و یا پیش بینی شدۀ او باشد و بالاخره عده ای دیگر با در پیش گرفتن رَویه ای عرفانی، در پی بازآفرینی تجربۀ دینی بنیانگذار و مشارکت در مواجید و ادراکات روحانی او برمی آیند تا از این طریق به تحولی عمیق و بنیادین در زندگی خود دست یابند. اقدامات هر سه گروه می تواند از جانب یکدیگر و یا از سوی نهاد رسمی دیانت به عنوان رویکردهای انحرافی و بدعت آمیز، مطرود و گاهی مستوجب مجازات انگاشته شود.

روند پیش گفته معمولاً با تغییر نهاد رسمی دیانت تکرار می شود، با این توضیح که به نظر می رسد دوران طلاییِ تحول-بخشی درونی و فردی دین، هیچگاه از سوی نهاد رسمی دیانت در ابعاد وسیع امکان تکرار و بازسازی ندارد و احیای این دوران، همانند دوران حضور بنیانگذار، تنها در جمعیت های کوچک و محدود می تواند تبلور یابد.

این روند  اگر چه تا حد زیادی در اقلیم فرهنگی ادیان ابراهیمی مصداق های روشن و برجسته دارد، اما وضعیت ادیان شرقی به دلیل ماهیت و ساختار خاص برخی از این ادیان، در مواردی تفاوت های مبنایی با روند مذکور دارد.

م. اعتمادی نیا

خلاصه­ ای از مباحث سلسله درسگفتارهای هُنرِ مُردَن

جلسه اول؛ برگزار شده در دوازدهم مرداده ماه 1396

نکاتمقدماتی

  1. با آنکه زندگی جدید، آدمی را بیشتر در معرض غافلگیری مرگ قرار داده است اما آدمی همچنان مانند گذشته در ناخودآگاه خویش، مرگ را درباره خود باور ندارد و تنها به مرگ دیگران معترف است. مواجهه با مرگ دیگران نیز گاهی نتیجه معکوس بر جای می گذارد؛ گویی ایمان به نامیرایی خویشتن با شنیدن خبر مرگ دیگران در ما قوّت می گیرد. دیگران مُردند و من همچنان زنده­ام. شاید از این روست که نخستین واکنش عموم افراد در مواجهه با مرگ قریب­الوقوع خویش، انکار است.
  2. نخستین گام در مسیر مواجهه شایسته با مرگ، تلاش برای پذیرش مرگ به عنوان رویدادی است که درباره «من» واقع خواهد شد.
  3. آنچه در این درسگفتارها موضوع بحث و تأمل نیست، عبارت است از:

الف) کیفیت حیات پس از مرگ

ب) براهین دالّ بر حیات پس از مرگ

  1. آنچه در این درسگفتارها موضوع بررسی­های ما است، عبارت است از:

الف) تأمل در باب چیستی مرگ

ب) نحوه مواجهه شایسته و کامیاب با آن

در بخش دوم، موضوع این بررسی­ها تا حدی با مباحث مرگ­شناسی یا تاناتولوژی(thanatology) مرتبط است با این تفاوت که تداوم حیات آگاهی انسان بعد از مرگ و وجود و اصالت ساحتی غیرمادی در انسان مفروض انگاشته شده است. تاناتولوژیست­ها عموماً مرگ را پایان زندگی انسان به شمار می آورند.

م. اعتمادی نیا

طرحی از نظام تربیتی در اسلام

طرحی از نظام تربیتی اسلام

م. اعتمادی نیا

تأملی در باب تبيين‌هاي كوانتومي از تجربه نزدیک به مرگ

tumblr_n2u7eeeVzw1swwbueo1_1280در سال‌هاي اخير، نظرگاه فيزيك كوانتوم كه مدعي ارائه تفسيري جديد از رابطه ميان ماده و آگاهي است، در بحث از تجربه‌هاي نزديك به مرگ نيز محل توجه واقع شده است.  از آنجا كه به اعتقاد برخي از محققان، تجربه نزديك به مرگ در وضعيت آگاهي بدون كالبد و در فضا ـ زماني متفاوت از دستگاه فضا ـ زمان متعارف ما محقق مي‌شود، در نهايت مي‌تواند منجر به اثبات تئوري كوانتوم در فيزيك و ابطال برخي مفاهيم فلسفي گردد. (Elsaesser Valarino,1997:8-9) بر اين اساس، پاره‌اي از پژوهشگران با استناد به برخي يافته‌هاي فيزيك كوانتوم و اصولي در فيزيولوژي و فراروان‌شناسي، تبيين‌هاي تازه‌اي از اين پديده به دست داده‌اند.

م. اعتمادی نیا

جبر و اختیار؛  جستاری در مفهوم­شناسی و اقسام رویکردها

neuroscience-determinism-726x400جبر واختيار «مسئله»‌اي است نیازمند به راه حل و از آن نوع مسئله‌های بشری است که قدمت و تاریخی بسیار طولانی دارد و شاید سخن گزافی نباشد اگر بگوییم از روزگاری که بشر به تفکر عقلانی پرداخت، این مسئله برایش مطرح بود که «آیا کنش‌های ما در این عالم آزادانه و از سرِ اختیار است یا ما تحت تأثیر نیروهایی در این عالم هستیم که آنها بر ما حکم می‌رانند؟» این پرسش مهمی است که در همه‌ی ادوار تاریخ، مسئله و دغدغه‌ی انسان خردمند و اندیشمند بوده است. این مسئله در طول تاریخ در بسترها و زمینه­های مختلفی مطرح شده است؛ به این معنا که فیلسوفان به عنوان یک مسئله‌ی فلسفی درباره‌ی آن بحث‌های بسیار طولانی و مفصلی کرده‌اند. متکلمان و الهیدانان هم از آن جهت که این مسئله با بعضی از آموزه­های دینی آنها مرتبط بوده است، بحث‌های بسیار مفصلی در این باره انجام داده­اند. امروزه در حوزه‌ی علوم تجربی نيز این مسئله محل تأمل و بررسي است. ما در ادامه، ضمن کند و کاوی مفهوم­شناسانه درباره جبر و اختیار، به اقسام رویکرد‌ها نسبت به این مسئله خواهیم پرداخت و آنگاه پاسخ­های ناظر به این مسئله را در بستر فلسفه و کلام اسلامی پی خواهیم گرفت.

م. اعتمادی نیا

ويژگي‌ها، انگيزه‌ها و آثار نگاه گزينشي به دين

imamبا نگاهي به آراء و انديشه‌هاي امام خميني(ره)

إِنَّ الَّذينَ يَكْتُمُونَ ما أَنْزَلْنا مِنَ الْبَيِّناتِ وَ الْهُدى‏ مِنْ بَعْدِ ما بَيَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِي الْكِتابِ أُولئِكَ يَلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَ يَلْعَنُهُمُ اللاَّعِنُونَ(بقره/159)

امام خميني، بي‌شك در ميان عالمان شيعي، در زمره معدود افرادي است[1] كه در عين اشراف عميق به شاخه‌هاي مختلف علوم اسلامي و بهره‌گيري از معارف آنها، با اتكا به نگاهي منظومه‌وار(systematic) در تفسير متون اسلامي، دست‌آوردهاي هيچ يك از شاخه‌هاي علوم اسلامي را مصون از نقد و بازنگري نمي‌دانست. ايشان در اغلب اثار خود، ضرورت پيراستن نظرگاه ديني از رويكردهاي گزينشي(selective) كه تحت تأثير عوامل مختلف نظري و عملي، تصويري ناصواب از آموزه‌هاي ديني به‌دست مي‌دهد را يادآور شده‌اند. التفات امام خميني در باب نگاه منظومه‌وار به آموزه‌هاي ديني به حدي است كه شايد بي‌اغراق بتوان پروژه فكري ايشان را ساماندهي نظرگاهي جامع در تفسير سنت ديني[2] برشمرد.

م. اعتمادی نیا

نگاهي به مفهوم زمان از منظر سنت آگوستين

download (1)آگوستين در دفتر يازدهم از كتاب اعترافات در بخش نسبتاً مفصل و با لحني نيايش‌گونه به بحث از چيستي زمان مي‌پردازد. زمان براي آگوستين نخست در مواجهه با مفهوم سرمديت الهي كه هر چيز در آن، حال به شمار مي‌آيد، رخ مي‌نمايد. پرسشي كه در اين باره توجه او را به خود جلب مي‌كند اين است كه آيا پيش از آفرينش آسمان‌ها و زمين، زمان وجود داشته است؟ و اگر پاسخ اين سوال مثبت است،‌ خداوند آنگاه به چه كاري مشغول بود؟ آگوستين بر آن است كه خداوند در ساحتي فرازماني (سرمديت) آفرينندة زمان است و بنابراين اگر زمان(پيش از خلقت آسمان‌ها زمين) وجود نداشته باشد، «آنگاه» نيز وجود نخواهد داشت تا از وضعيت خداوند در آن پرسش شود. «گذشته» و «آينده» نزد خداوند همواره «حال» است،‌ چرا كه او همواره به عنوان خالق زمان، در ساحتي فراتر از زمان حضور دارد.

م. اعتمادی نیا

نگاهي به تاريخچه مطالعات تجربه‌هاي نزديك به مرگ

ndeدر پي پيشرفت‌هاي به دست آمده در زمينه تكنولوژي احياء[1] در قرن بيستم، شمار كساني كه در آستانه مرگ، مجدداً حيات خود را بازيافته‌اند به نحو بي‌سابقه‌اي افزايش يافته است. بسياري از اين افراد مدعي هستند كه در آستانه مرگ، تجربه‌اي روان‌شناختي، رمزآميز و متعالي را از سرگذرانده‌اند و اين تجربه عميقاً زندگي آنان را تحت تأثير قرار داده است. گزارش بررسي‌هاي علمي درباره اين پديده نخستين‌بار در سال1975 توسط ريموند مودي[2] در كتاب زندگي پس از زندگي[3] به اطلاع عموم رسيد و اصطلاح «تجربه نزديك  به مرگ»[4] براي اولين‌بار براي اشاره به اين پديده مورد استفاده قرار گرفت.(Bryant and Peck, 2009: 773)

م. اعتمادی نیا

عشق و آنگاه قيصر

 images (6)«و قاف

حرف آخر عشق است

آنجا كه نام كوچك من

آغاز مي‌شود.»

مارتين هيدگر، فيلسوف بلندآوازه آلماني عقيده داشت كه براي تقرّب به حقيقت يا همان وجود، بايد هنري زندگي كرد. عالم هنري او را چهار ساحت خدايان، انسان‌ها، آسمان و زمين فراگرفته است. او در دوره متأخر انديشه خود عقيده داشت كه عقل وقتي به كمال خود مي‌رسد، زبان اسطوره يعني شعر را بر مي‌گزيند. از اين منظر، شاعران خردمندان حقيقي‌اند كه در مواجهه با حقيقت وجود، از آن رو كه زبان عقلانيت روشمند را در توصيف اين ديدار و مواجهه ناكارآمد يافته‌اند، به دامان شعر و ساحت اسطوره پناه آورده‌اند. ما نيز در سنت فرهنگي خودمان گاهي شاعران را از حيث تقربشان به حقيقت، متابعان انبيا لقب داده‌ايم؛

م. اعتمادی نیا

حافظ آزادگي

images (5)جستاري در زندگي و انديشه خواجه شيراز

كارل گوستاو يونگ(1961ـ1875) روان‌شناس مشهور سوئيسي به تبع زيگموند فرويد عقيده داشت كه ساحت رواني ما صرفاً منحصر در آن بخشي نيست كه آگاهانه آن را تجربه مي‌كنيم، بلكه در زير لايه هوشيار آگاهي رواني ما، ساحت ناخودآگاهي وجود دارد كه به اعتقاد يونگ يا ريشه در تجربه‌هاي شخصي گذشته دارد (ضمير ناخودآگاه شخصي) و يا آنكه مُلهَم از مفاهيم و تصوراتي است كه در فرهنگ‌هاي خاص و تاريخ گذشته بشر ريشه دوانيده و به تدريج در قالب كهن‌الگوها(archetypes)، تجربه‌ها، تصورات و احساساتي يكسان را براي انسان‌ها رقم مي‌زند (ضمير ناخودآگاه جمعي) .

م. اعتمادی نیا