• etemadinia@gmail.com

خلاصه­ ای از مباحث سلسله درسگفتارهای هُنرِ مُردَن

خلاصه­ ای از مباحث سلسله درسگفتارهای هُنرِ مُردَن

جلسه اول؛ برگزار شده در دوازدهم مرداده ماه 1396

نکاتمقدماتی

  1. با آنکه زندگی جدید، آدمی را بیشتر در معرض غافلگیری مرگ قرار داده است اما آدمی همچنان مانند گذشته در ناخودآگاه خویش، مرگ را درباره خود باور ندارد و تنها به مرگ دیگران معترف است. مواجهه با مرگ دیگران نیز گاهی نتیجه معکوس بر جای می گذارد؛ گویی ایمان به نامیرایی خویشتن با شنیدن خبر مرگ دیگران در ما قوّت می گیرد. دیگران مُردند و من همچنان زنده­ام. شاید از این روست که نخستین واکنش عموم افراد در مواجهه با مرگ قریب­الوقوع خویش، انکار است.
  2. نخستین گام در مسیر مواجهه شایسته با مرگ، تلاش برای پذیرش مرگ به عنوان رویدادی است که درباره «من» واقع خواهد شد.
  3. آنچه در این درسگفتارها موضوع بحث و تأمل نیست، عبارت است از:

الف) کیفیت حیات پس از مرگ

ب) براهین دالّ بر حیات پس از مرگ

  1. آنچه در این درسگفتارها موضوع بررسی­های ما است، عبارت است از:

الف) تأمل در باب چیستی مرگ

ب) نحوه مواجهه شایسته و کامیاب با آن

در بخش دوم، موضوع این بررسی­ها تا حدی با مباحث مرگ­شناسی یا تاناتولوژی(thanatology) مرتبط است با این تفاوت که تداوم حیات آگاهی انسان بعد از مرگ و وجود و اصالت ساحتی غیرمادی در انسان مفروض انگاشته شده است. تاناتولوژیست­ها عموماً مرگ را پایان زندگی انسان به شمار می آورند.

نگاهی به پیشینه تاریخی تأملات آدمی در باب مرگ

شواهد باستان شناسی و آثار مکتوب بر جای مانده از تمدن­های گذشته نشان می­دهد که در اغلب این تمدن­ها، اندیشیدن به مرگ و احیاناً باور به حیات پس از مرگ، به مثابه باوری عمومی شیوع داشته است. در روزگار کنونی نیز کسانی که به وجود ساحتی غیرمادی در انسان باور ندارند، همچنان به دنبال فراهم آوردن محملی برای تأمین جاودانگی جسمی انسان هستند. ایده «اتمام نسل انسان میرنده در زمین فیلم» که در فیلم Mr Nobody (به کارگردانی ژاکو وان دورمال/2009) محل توجه واقع شده، در این باره قابل تامل است.

در باب چیستی مرگ

☐ پاسخ به پرسش از چیستی مرگ، موقوف نوع پاسخ ما به معیار هویت واقعی انسان است.

☐ در این سلسله درسگفتارها مقصود از «مُردن» لحظات پایانی منجر به قطع کامل ارتباط روح و جسم است و مراد از هنر مردن، یادگیری مهارت­هایی برای سپری نمودن کامیاب و توأم با آرامش و طمأنینه این لحظات است. این مهارت­ها ناظر به فراگیری فنونی است که فردِ محتضَر را برای درک چیستی حقیقی مرگ و پذیرش آگاهانه آن یاری می­رساند.

مرگ در سنت اسلامی

☐ بنا به یکی از تلقی­های قابل اعتماد در سنت اسلامی، مرگ عبارت است از انقطاع تصرف روح در بدن. از آنجا که ادراک (اعم از ادراک معرفت­شناسانه و روان­شناسانه) و آگاهی خصیصه روح است، این ویژگی پس از مرگ نیز برقرار می­ماند.

☐ آنچه مرگ را دردناک می­کند، اُنس و وابستگی آگاهی به اشیاء و محسوسات است.

☐ مرگ، وجهی سلبی و وجهی ایجابی دارد؛ در وجه سلبی، چیزهایی از ما سلب می­شود و در وجه ایجابی چیزهایی بر ما کشف می­شود و نسبت به آن تنبّه حاصل می­کنیم. از این رو باید در برابر هر دو وجه از آمادگی لازم برخوردار بود.

☐ مرگ به مثابه یکی از اقسام قیامت در آموزه­های اسلامی محل توجه واقع شده است و بر این اساس برخی فیلسوفان و عارفان، توصیفات قرآنی ناظر به قیامت را به لحظات وقوع مرگ تاویل برده­اند. در آثار ملاصدرا و شیخ محمود شبستری، نمونه­هایی از این تاویل­ها قابل ملاحظه است.

  مراحل پنج گانه مواجهه با مرگ به روایت خانم کوبلر راس

خانم الیزابت کوبلرراس(Elisabeth Kübler-Ross)، مرگ شناس مشهور سوئیسی در کتاب کلاسیک خود با عنوان On Death & Dying  که در سال 1969 منتشر شد، نتایج سال­ها مطالعه خود درباره افراد محتضر را در اختیار مخاطبان قرار داده است. این کتاب به موضوع روان­شناسی مرگ و آسیب­شناسی حالات روانی افراد در آستانه مرگ می­پردازد. به زعم خانم کوبلرراس، اغلب افرادی که به نحو غیرناگهانی به استقبال مرگ می­روند، پنج مرحله دشوار را پشت سر می گذارند. این مراحل پنجگانه عبارتند از: انکار(denial)، خشم(anger)، چانه­زنی(bargaining)، افسردگی (depression)و پذیرش(acceptance).

جلسه دوم؛ برگزار شده در نوزدهم مرداده ماه 1396

 

نکات تکمیلی

در لحظات وقوع مرگ، به واسطه فراغت یافتن تدریجی روح از بدن، حوزه­هایی از ادراک فعال می­شود که تا پیش از این درباره بسیاری از انسان­ها غیرفعال بوده است. فعال شدن این حوزه های ناپیدای آگاهی و ادراک فردی، گاهی به غلط در زمرۀ توهّمات و هذیان­های آستانه مرگ طبقه­بندی می­شود.

فنون و مهارت­های مرگ نیک

فنون و مهارت­های مرگ نیک را می­توان در دو رده فنون و مهارت های مشترک در مرگ ناگهانی و غیرناگهانی و نیز فنون و مهارت­های مختص مرگ غیرناگهانی طبقه بندی کرد. فنون و مهارت­های مشترک، از رهگذر نوعی زندگی توام با اخلاق، مراقبه و معنویت حاصل می­آید. در این نوع از زندگی، ضمن پاسداشت اصول اخلاقی، حضور نوعی شعور و آگاهی فراگیر در همه هستی به رسمیت شناخته می­شود و برای هم­آوایی و هماهنگی با آن تلاش می شود.

فنون و مهارت های مشترک در مرگ ناگهانی و غیرناگهانی

  1. من بدن نیستم

ادراک و وجدان این حقیقت که «من بدن نیستم» علاوه بر آنکه فرآیند وقوع مرگ را تسهیل می­کند، از پاره ای سرگردانی­های پس از مفارقت روح از جسم نیز ممانعت به عمل می­آورد.

امروزه بسیاری از تجربه­های فراروان­شناختی نظیر تجربه­های نزدیک به مرگ و نیز تجربه­های خروج از کالبد، شواهد قابل­اعتنایی در باب تمایز میان «منِ حقیقی فرد» و «بدن» و یا به عبارت دقیق­تر تمایز میان «مغز» و «آگاهی» در اختیار ما قرار داده است. این تجربه­ها نشان می­دهد که آگاهی فردی ما می­تواند مستقل از بدن (مغز) به فعالیت­های خود ادامه دهد. از این رو باید در هم­هویت پنداشتن «من» با «بدن» تجدید نظر جدی کرد.

 کسانی که خود را با بدن هم هویت نمی­انگارند، دست کم از سه موهبت بزرگ بهره مند خواهند شد:

نخست آنکه تحمل آسیب­ها و رنج­های جسمانی در حیات دنیوی برای آنان آسان­تر خواهد شد.

دوم آنکه لحظات منجر به قطع ارتباط روح از بدن(لحظات احتضار) برای آنان با دشواری­ها و کشمکش­های کمتری همراه خواهد بود و از مرحله انکار مرگ با سرعت بیشتری عبور خواهند کرد.

سوم آنکه پس از مرگ، زودتر از سرگردانی و دلمشغولی نسبت به کالبد فیزیکی خود و جهان مادی رهایی خواهند یافت.

یکی از کارکردهای مراقبه در سنت های رازورانه و عرفانی، درک تمایز میان «من حقیقی» و «بدن» است. فرد در حین یک مراقبه موفق درمی یابد که صرفاً «بدن دارد» حال آنکه او خود «بدن نیست».

  1. چراغ آرزوها را خاموش کن

رنج­های این­جهانی ما همگی محصول برافروختگی چراغ آرزوها به ویژه آرزوهای دنیوی طولانی و ناتمام است. حسرت برآورده نشدن آرزوها مرگ را بر آدمی دشوار و تلخ و دردناک خواهد کرد. ما در جهت فرونشاندن آتش آرزوهای بزرگ و ناتمام خویش دو را در پیش رو داریم:

نخست آنکه بکوشیم تا آرزوهای خویش را زندگی کنیم و سرزمینی سوخته در اختیار فرشته مرگ قرار دهیم.

دوم آنکه به تدریج در فرونشاندن شعله چراغ آرزوها بکوشیم تا دست­کم آن را کم­فروغ سازیم و به این ترتیب از حجم رنج­های ناشی از آنها بکاهیم.

آنچه که بسیاری از عارفان مسلمان با استناد به برخی مضامین سنت اسلامی از آن دفاع می­کردند، راهکار دوم بوده است. به زعم عارفان، کسانی که به شیوه نخست تمسک می­جویند، گرفتار ماهیت سراب­وار سرزمین آرزوها خواهند شد و تا پایان عمر تشنۀ برآورده شدن آرزوهای ناتمام خود خواهند بود.

  1. مرگ­اندیش و مرگ­آگاه باش

آدمی از رهگذر مرگ­اندیشی و آنگاه مرگ آگاهی، به تدریج می­تواند ناخودآگاه خویش را نسبت به پذیرش مرگِ خود متقاعد کند.

در برخی روایات اسلامی، مرگ­اندیشی یکی از مصادیق تفکری به شمار آمده است که یک ساعتِ آن معادل یک سال و گاهی هفتاد سال عبادت است. در برخی دیگر از روایات اسلامی، مرگ­اندیشی و مرگ­آگاهی یکی از وجوه کیاست و هوش معنوی به شمار آمده است.

مرگ­آگاهی عمیقاً آدمی را از آرزو­اندیشی و دلمشغولی دائمی به ماهیت سراب­وار جهان باز می­دارد. مرگ­اندیشی دست­کم برای مدتی ما را نسبت به ناپایداری پدیده­ها آگاه می­کند و چراغ افروختۀ دنیاطلبی را در ما کم­فروغ می­کند و میان ما و شهوات فاصله می­اندازد.

برخی از آثار مرگ اندیشی در روایات اسلامی عبارتند از:

  • تسهیل مصائب و دشواری­های دنیا.
  • قناعت کردن به ضروریات درباره امور دنیا و پرهیز از زیاده­خواهی.
  • پرورش فضایلی نظیر فروتنی و خاکساری در برابر خدا و خلق او.

مرگ­اندیشی و مرگ­آگاهی می­تواند همواره ما را برای وقوع مرگ، آماده و مهیا سازد. کسانی که فضیلت مرگ­اندیشی را در خود پرورش داده­اند، در مرگ­های غیرناگهانی مرحله انکار، خشم، چانه­زنی و افسردگی را با سرعت بیشتری پشت سر می­گذارند و یا اصولا مبتلای این مراحل نمی شوند و از همان آغاز، با رضایت و آسودگی به استقبال وقوع مرگ می­روند.

جلسه سوم؛ برگزار شده در بیست و ششم مرداده ماه 1396

[مهارت چهارم از بخش فنون و مهارت­های مشترک در مرگ ناگهانی و غیرناگهانی]

  1. حضور فراگیر خداوند را در همه هستی فرادید آور

– تأمل در باب حضور فراگیر خداوند در همه هستی، نوعی هوشیاری و مراقبه برای آدمی به همراه می­آورد. از آنجا که این هوشیاری که در لحظات وقوع مرگ با کاهش تدریجی بازدارندگی بدن، شدت می­گیرد، آرامشی شگرف و شادی­ای وصف­ناپذیر نصیب آدمی می­کند. در چنین وضعیتی آدمی احساس می­کند که همانند کودکی در آغوش مادر آرام گرفته است.

– تأمل مداوم در باب نظام نشانه­ای جهان، به تدریج حضور فراگیر خداوند را در همه هستی آشکار می­کند.

– خداوند علی­الدوام از طریق نشانه­ها، حضور فراگیر خود را به ما اعلام می­کند اما عموم انسان­ها غالباً چشم و گوش و قلبی برای ادراک این نشانه­ها ندارند. غم­ها، شادی­ها و اتفاقات خوب و بد زندگی جملگی نشانه­های بروز و ظهور خداوندند.

ـ حضور آگاهی و الوهیت فراگیر در همه هستی، دائماً از طریق نشانه­های درونی و بیرونی به ما اعلام می­شود، اما علاوه بر آنکه درک نشانه­ها و علائم درونی، در قیاس با علائم بیرونی، برای عموم ما دشوارتر است، نشانه­های بیرونی را نیز در بسیاری از موارد به درستی ادراک و تفسیر نمی­کنیم.

ـ باید در انتظار آشکارگی نشانه­ها بود و در «افسون» آنها غرق شد اما ما اغلب به جای انتظار وقوع نشانه­ها و محترم شمردن آنها، دستخوش هجومی ذهنی برای حمله ور شدن به آنها هستیم؛

کار مانیست شناسایی راز گل سرخ

کار ما شاید این است

 که در افسون گل سرخ شناور باشیم

پشت دانایی اردو بزنیم

 دست در جذبه یک برگ بشوییم و سر خوان برویم.

ــ حمله­ ور شدن به پدیدار­ها و نشانه ­ها مانع از آشکارگی حقیقی آنها می­شود. این ممانعت در حقیقت باعث مستوری حضور خداوند خواهد شد. این عملِ ما باعث «غیبت اشیاء» و در حقیقت «غیبت خداوند» خواهد شد. ما به جای خواندن «نقش» و «ورق» یار، «نقش» و «ورق» خویش می­خوانیم.

– کسانی که حضور با واسطه خداوند را از طریق نظام نشانه­ای عالم تشخیص داده باشند، لحظات وقوع مرگ برای آنان لحظاتی بسیار هیجان­انگیز و بهجت­زا خواهد بود. آنچه پیش از این از پسِ پرده حضور خود را اعلام می­کرد، نزدیک است تا بیش از پیش آشکار شود.

حجاب چهره جان می شود غبار تنم

خوشا دمی که از آن چهره پرده برفکنم

چنین قفس نه سزای چو من خوش­الحانی است

 روم به گلشن رضوان که مرغ آن چمنم

ـ ادراک این حضور متعالی، دشواریِ فراغت­یافتن از دیگران را بر آدمی آسان می­کند.

ـ یکی از معانی عمیق «لا اله الا الله» درک همین حضور فراگیر است که بنا به تصریح برخی روایات اسلامی، هر کس در آستانه مرگ به آن شهادت دهد، به بهشت وارد خواهد شد.

ب)فنون و مهارت های قابل استفاده در مرگ غیر ناگهانی

  1. از «آنها» فراغت یاب و اکنون برای این فراغت تمرین کن

ـ درآویختن دائمی در «دیگران» یکی از نشانه­های بی­خبری ما از خویشتن است.

ـ ما برای درک تنهایی وجودی خویش باید مهیا شویم. برای این کار نخست باید از «دیگران» فراغت یابیم.

ـ کسانی که پیوسته آویخته دیگرانند، به نحوی ناخودآگاه از خویشتن می­گریزند. تهی بودن، نازیبا بودن درونی و بی­خبری از خویشتن، ما را به درآویختگی در دیگران وامی­دارد. در واقع ما با درآویختن در دیگران می­کوشیم از دست خود نجات پیدا کنیم و کمتر به آن بیندیشیم.

– ما دست کم از طریق هفت ساز و کار، پیوسته در حال درآویختن در دیگرانیم. این ساز و کارهای هفت گانه که همواره ما را درآویختۀ دیگران باقی نگاه می­دارد عبارتند از:

حسرت خوردن نسبت به «دیگران»

 تحسین کردن «آنها»

 حسادت کردن نسبت به «آنها»

 دشمنی کردن با «آنها»

 رقابت کردن با «آنها»

 نقل قول دائمی از «آنها»

 تقلید از «آنها»

– در آویختن در دیگران مانع از آن می­شود که آدمی «کتاب» خویش را بخواند، حال آنکه با وقوع مرگ، ما را به خواندن کتاب «خویش» فراخواهند خواند.

بر اساس آنچه گفته آمد، خود فرد محتضر و نیز اطرافیانش باید شرایطی فراهم کنند که در روزها و ساعات پایانی، اُنس فرد نسبت به اطرافیانش تا حدودی کاهش یابد تا از این طریق بتواند بدون تشویش خاطر، خود را برای سفر ابدی و ملاقات دوستان تازه­اش آماده کند.

– در روزها و ساعات پایانی، بی­خبر نگاه داشتن فرد محتضر نسبت به مرگ قریب­الوقوعش، خیانتی بزرگ در حق اوست. این بی­خبری گاهی موجب می­شود تا فرد پس از مفارقت از جسم، تا مدت­ها با سرگردانی و غافلگیری وقوع مرگ دست به گریبان باشد.

– اطرافیانی که در لحظات پایانی، در تحکیم عُلقه­های عاطفی خود نسبت به فرد محتضر می­کوشند و او را نسبت به این امر تحریک می­کنند و نهال امیدهای واهی در دل او می­کارند، در حقیقت به او ستم می­کنند. تشدید وابستگی­های عاطفی در لحظات وقوع مرگ، مفارقت روح از بدن را با درد و دشواری همراه خواهد کرد. از این رو بهتر است فرد محتضر در روزها و ساعات پایانی، خلوت بیشتری داشته باشد تا بتواند با آرامش بیشتری خود را برای این جدایی آماده کند. در این لحظات بهتر است کسانی بیشتر بر بالین محتضر حاضر شوند که بتوانند به جای تحریک وابستگی­های عاطفی او، او را برای فراعت از دیگران مهیا کنند.

جلسه چهارم؛ برگزار شده در دوم شهریور ماه 1396

نِکات تکمیلی

نکته اول: التفات به این اصل که ما در عین بهره­مندی از بدن، خود بدن نیستیم، می­تواند به ترغیب و تشویق افراد به مشارکت در امر اهدای عضو کمک کند. این مشارکت علاوه بر آنکه از سویی مشارکت در یک امر خیرخواهانۀ اخلاقی است، از سوی دیگر، تمرینی روانی برای پرهیز از هم­هویت انگاشتن خود با بدن است و از این حیث، به نحو مضاعف قابل توصیه است.

نکته دوم: در باب مهارتِ «فراغت از دیگران» در روایات اسلامی آمده است که خداوند ستاندن جان مؤمن را از آن حیث که ممکن است مایه آزار او شود، خوش نمی­دارد، از این رو اگر مؤمن خود نخواهد، خداوند جان او را نخواهد ستاند اما برای سهولت این امر، خداوند در آستانه مرگ دو باد «مُنسیة» (فراموشی آور) و «مُسخیة» (بخشنده) را گسیل می­دارد تا به واسطه نفحۀ نخست، مؤمن از خویشان و متعلقات خود فارغ شود و به واسطه نفحۀ دوم، رغبتی یابد تا جان خود را تسلیم کند.

[مهارت دوم از فنون و مهارت های قابل استفاده در مرگ غیر ناگهانی]

  1. گمان­های نیک را تقویت کن و در انتظار وقوع معجزه باش

ـ گمان­های نیک ما در باب آگاهی و الوهیت منتشر در همه هستی می­تواند نتایج مطلوبی برای ما به ارمغان بیاورد. تقویت گمان­های نیک در لحظات وقوع مرگ می­تواند مرگی آرامش بخش را موجب شود. برای داشتن گمان­های نیک در آستانه مرگ باید بر اساس گمان­های نیک زندگی کرد.

ـ یکی از اقدامات مؤثر اطرافیان فرد محتضر درباره او این است که این گمان­های نیک و انتظار وقوع معجزه رحمت الهی را در او تقویت کنند.

ـ توصیه به تقویت گمان­های نیک در حق خداوند در لحظات احتضار، به دفعات در روایت اسلامی توصیه شده است. در روایتی از قول رسول خدا(ص) آمده است: «لایموتُن أحدُکم إلا وهو یُحسِنُ الظنَ بالله فانَ حسنَ الظنِ باللهِ ثَمَنُ الجنة؛ هیچ کس از شما نمیرد، جز اینکه به خدا حُسن ظن داشته باشد، زیرا بهای بهشت، حُسن ظن به خداوند است».

ـ ما متناسب با گمان­های نیک و بد خود نسبت به خداوند، در لحظات مرگ و پس از آن با او مواجهه خواهیم یافت. آنچه خواهد دلت همان بینی. (قال النبی (ص): مَن أحبَّ لقاءَ اللهِ أحبَّ اللهُ لقاءَه و من کَرِهَ لقاءَ اللهِ کَرِهَ اللهُ لقاءَه؛ هر آنکه ملاقات خداوند را دوست بدارد، خداوند نیز ملاقات او را دوست می­دارد و هر آنکه ملاقات خداوند را ناخوش بدارد، خداوند نیز ملاقات او را ناخوش می­دارد.)

ـ گمان­های نیک در آستانه مرگ، نه فقط درباره خداوند بلکه در حق همه موجوداتی که آدمی دیدار آنها را انتظار می­بَرَد، مصداق می­یابد. در روایتی از قول امیر مؤمنان، علی(ع) آمده است: «مَن أحَبَّنی وجَدَنی عندَ مَماتِهِ بحَیثُ یُحِب، و مَن أبغَضَنی وجَدَنی عندَ مَماتِهِ بحَیثُ یکرَهُ؛ هر که مرا دوست داشته باشد، در هنگام مرگش مرا آن گونه که خوشایند اوست بیابد و هرکه مرا دشمن داشته باشد، به هنگام مرگش مرا بدان گونه که ناراحت شود بیابد».

ـ بدگمانی به هستی نوعی ناهماهنگی با هستی است. هر نوع ناهماهنگی با هستی رنج­آور خواهد بود. داشتن گمان­های نیک به خداوند در آستانه مرگ، اعلام خودی بودن و هم­آوایی با هستی است. با گمان­های نیک خود به خداوند نشان می­دهیم که عیال و آشنای او و از اوییم.

ـ بدگمانی و ناامیدی نسبت به خداوند، نوعی تشبّه به ابلیس است. هر گفتار و کردار و اندیشه­ای که در راستای هماهنگی و پذیرش هستی نباشد، شیطانی است.

ـ فرد لازم است که در آستانه مرگ همه خطاها و نواقص خود را در برابر لطف و خطاپوشی خداوند، ناچیز و لاشیء بینگارد. این مضمون و این نوع نگاه بارها در ادعیه منقول از خاندان نبوت(ع) تکرار شده است. در این باره در دعای کمیل می­خوانیم:

اى مولاى من، چگونه [مؤمن به تو] در عذاب بماند و حال آنكه اميد به بردبارى گذشته‌­ات دارد يا آتش چگونه او را به درد آورد درحالی كه بخشش و رحمت تو را آرزو دارد؟!

يا چگونه شعله آتش او را بسوزاند درحالی­كه فريادش را می­­شنوى و جايش را می­­بينی؟!

يا چگونه آتش او را دربر بگيرد و حال آنكه از ناتوانی­­اش خبر دارى؟!

… يا چگونه ممكن است بخششت را در آزادى از دوزخ اميد داشته باشد و تو او را در آنجا به همان حال واگذارى؟

همه اين امور از بنده­‌نوازى تو بس دور است، هرگز گمان ما به تو اين نيست و نه از فضل تو چنين گويند و نه به آنچه كه از خوبى و احسانت با اهل توحيد رفتار كرده­‌اى شباهتى دارد.

ـ امیدواری در آستانه مرگ و تقویت گمان­های نیک در آن لحظات، از آن رو که دیگر به گستاخی در گناه نخواهد انجامید، به نحو مطلق، ممدوح و قابل توصیه است.

ـ به این ترتیب، در لحظات وقوع مرگ در وهله اول، خود فرد محتضر و در وهله دوم، اطرافیان او باید امیدواری به فضل و رحمت خداوند و امکان وقوع هر معجزه ای را به او یادآور شوند.

جلسه پنجم؛ برگزار شده در نهم شهریور ماه 1396(جلسه پایانی) 

نکات تکمیلی

یکی از مصادیق گمان­های نیک در آستانه مرگ، باور به امکان استحاله همه نیّت­ها و کُنش­های پیشین فرد است. در این باره، فرد به صراحت به خداوند اعلام می کند که همه کُنش­ها و نیّت­های او تا پیش از این، همه در جهت تقرّب و وصال خداوند بوده است. این اظهارنظر اگرچه ممکن است مطابق با واقع نباشد، اما از آن رو که مصداق گمان نیک به خداوند است، می­تواند به خلق معجزه­ای شگفت بینجامد. چه بسا این معامله یکی از مصادیق اصلِ  «إنَّ الحسناتِ یُذهبنَ السیئاتِ» [نیکی­ها، گناهان را از میان می برد] باشد. کدام «حَسَنه» از خوش گمانی به خداوند، عظیم تر و مؤثرتر است؟

[مهارت سوم از فنون و مهارت­های قابل استفاده در مرگ غیرناگهانی]

  1. ذهن را بشناس و رها کن و آنگاه جانب دل را بگیر

ـ محاسبه­گری­های ذهن حسابگر در لحظات وقوع مرگ، می­تواند عواقب نامطلوبی برای فرد محتضر به همراه داشته باشد. این محاسبه­گری­ها، هم هنگامی که ناظر به امور دنیوی است مُضر و بازدارنده است و هم هنگامی که به امور اخروی ارتباط می­یابد، می­تواند مخلّ و تنش­زا باشد.

ـ در لحظات وقوع مرگ، آنچه مایه رهایی و آرامش است، عواطف و احساسات شفاف، متعالی و امیدوار کننده است؛ قلبی سرشار از محبت، امید و روشنایی.

ـ ذهن دائماً آدمی را به گذشته و آینده پرتاب می­کند و این امر ممکن است در لحظات پایانی، تمثُّلاتی بازدارنده را برای فرد رقم بزند، حال آنکه در لحظات وقوع مرگ، فرد محتاج حضور است و قلب، متولی برقراری این حضور.

ـ در آموزه­های اسلامی، قلب جایگاه ایمان، علم و مَحبت الهی شمرده شده است و علاوه بر این، تنها توشه سودمند پس از مرگ در قیاس با اموال و فرزندان، قلب سلیم به شمار آمده است. (یَوْمَ لَا یَنفَعُ مَالٌ وَلَا بَنُونَ إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ)

ـ اگرچه از سویی توصیه می­شود که در لحظات احتضار، باید جانب دل را گرفت و از ذهن فراغت یافت اما از سوی دیگر، در لحظات احتضار اصولاً در بسیاری از موارد، فعالیت قوای ذهنی دچار اختلال می­شود و آنچه با فرد باقی می­ماند و احیانا می­تواند مددرسان او باشد، تجربه­های زیسته و باورهایی است که فرد در طول زندگی نسبت به آنها اطمینان قلبی یا ظن قوی قلبی پیدا کرده است.

ـ در مراحل پیشرفته باید به افراد توصیه کرد که از هرگونه کشش و رانش ذهنی و عاطفی پرهیز کنید تا به نوعی بی­ذهنی تعالی­بخش دست یابید.

ـ برای اینکه فرد موفق شود تا از کنش­ها و رانش­های ذهنی رهایی یابد، لازم است تا اطرافیان او حتی المقدور از ایجاد ناآرامی ذهنی، اطلاعاتی و عاطفی نزد فرد محتضر جلوگیری به عمل آورند. دانستن بسیاری از چیزها در آستانه مرگ، نه تنها مفید نیست بلکه ممکن است فرآیند وقوع مرگ را با اختلال و دشواری همراه نماید.

ـ در باب به کارگیری این مهارت، علاوه بر خود فرد، وجود افرادی که چنین مهارتی را به فرد محتضر یادآوری کنند بسیار مفید و کارگشا خواهد بود.

  1. تسلیم باش؛ یعنی از کشش­ها و رانش­ها فراغت یاب

ـ بهترین وضعیتی که یک فرد در آستانه مرگ می­تواند آن را تجربه کند، فراغت یافتن از همه کشش­ها و رانش­ها است. از این رو مهارت چهارم در زمره یکی از کارآمدترین و البته دشوارترین مهارت­های مرگ نیک به شمار می­رود و مؤثرترین راهکار رسیدن به مرحله «رضایت» و پذیرش(acceptance) است.

ـ به کارگیری مهارت چهارم مستلزم نوعی واگذاری خویشتن است؛ این واگذاری مبتنی بر «ندانستن»، «نتوانستن» و «نبودن» است.

ـ کسانی که برای به کارگیری این مهارت، پیش از این مهیا شده­اند، در لحظات وقوع مرگ، خود را در نوعی خلأ ذهنی و عاطفی و حتی اعتقادی قرار می­دهند. در چنین خلأی جزء به تدریج به کل می­پیوندد.

رندی دیدم نشسته بر خِنگ زمین

نه کفر و نه اسلام و نه دنیا و نه دین

نه حق نه حقیقت نه شریعت نه یقین

اندر دو جهان کرا بود زهره این؟!

  1. مراعات بهداشت معنوی مکان وقوع مرگ

ـ بهتر است انسان در آخرین لحظات حیات، حتی­المقدور در مکانی که در آن، بهداشت معنوی حکمفرما است حضور داشته باشد. قرار گرفتن در چنین مکانی، علاوه بر آنکه مانع بروز برخی موانع بازدارنده خواهد شد، آرامش، امید و گمان­های نیک را نیز در فرد محتضر تقویت می­کند.

ـ درباره برخی اشخاص، وجود اشیائی که نوعی قداست و آرامش معنوی برای آنها به ارمغان می­آورد نیز می­تواند به وقوع مرگ نیک مدد رساند.

 

م. اعتمادی نیا
م. اعتمادی نیا

ثبت نظر