• etemadinia@gmail.com

دين در قلمرو روان‌شناسي

دين در قلمرو روان‌شناسي

جستاري در كتاب«روان‌شناسي دين» نگاشته ديويد ام. وولف

روان‌شناسي دين يكي از شاخه‌هاي نسبتاً نوپديد در بررسي‌هاي دين‌شناسانه است كه مبتني بر روش‌هاي عمدتاً تجربي رايج در روان‌شناسي به بررسي ابعاد رواني پديده‌هاي ديني مي‌پردازد. نضج اين رشته كه فصل مشترك مطالعات روان‌شناسي و دين‌پژوهي است، مرهون پيشرفت‌هايي است كه در خلال قرن 19و20 در حوزه روان‌شناسي اعماق(depth psychology ) و فيزيولوژي روان‌شناختي (psychophisiogoy) صورت پذيرفته است.

جغرافيايي روان‌شناسي دين را مطابق احصاي استاد مصطفي ملكيان مي‌توان ناظر به حوزه‌هاي ذيل دانست:1. بررسي عوامل رواني مؤثر در پيدايش يك دين تاريخي 2. بررسي عوامل رواني مؤثر در اقبال به يك دين خاص 3. بررسي عوامل رواني مؤثر در كيفيت دينداري افراد 4. بررسي آثار التزام به آموزه‌هاي ديني در روان دينداران 5. ارائه سنجه‌هاي روان‌شناختي به منظور سنجش ميزان تدين افراد.

آنچه در ادامه مي‌خوانيد، ترسيم دورنمايي از مفاد كتاب روان‌شناسي دين تأليف ديويد ام. وولف است كه با نگاهي دقيق و نسبتاً منصفانه يكي از جامع‌ترين آثار را در اين حوزه سامان داده است. ويرايش دوم اين كتاب در سال1386 براي نخستين بار از سوي انتشارات رشد و با ترجمه دكتر محمد دهقاني در دسترس خوانندگان فارسي زبان قرار گرفت. نوشتار حاضر علاوه بر آنكه به ارزيابي كاملا اجمالي مفاد كتاب وولف پرداخته، ذكر نكاتي درباب ترجمه فارسي اين اثر را نيز از ياد نبرده است.

«روان‌شناسي دين» نگاشته ديويد وولف يكي از بهترين و جامع‌ترين كتاب‌هايي است كه در زبان انگليسي درباره روانشناسي دين به رشته تحرير درآمده است. نويسنده در اين اثر ضمن يادآوري افتراقات موجود ميان صاحب‌نظران حوزة روان‌شناسي و شمار روز افزون موضوعات تخصصي در اين رشته، از رسوخ نوعي تساهل و تسامحِ پست‌مدرن كه بر اساس آن، هيچ مبناي منطقي براي ترجيح يك نظرگاه بر ساير نظرگاه‌ها وجود ندارد و لاجرم كثرت آرا امري مطلوب تلقي مي‌شود، سخن مي‌گويد.(پيشگفتار، ص26) وولف معتقد است: طيف وسيع نظريه‌هاي روان‌شناسي كه هر يك مبتني بر اصول خود به تفسير و تحليل پديده‌هاي رواني مي‌پردازند، مي‌تواند رونق‌بخش مباحث روان‌شناسي دين باشد؛ به نحوي كه پژوهشگر ضمن تلاش براي عدم تسلط يك رويكرد خاص، با بهره‌مندي انتقادي از نظرگاه‌هاي مختلف مي‌تواند جنبه‌هاي متعدد دين را رصد نمايد و اين كاري است كم‌نظير (والبته خطير) كه وولف كوشيده است تا در اين اثر به آن جامه عمل بپوشاند.

وولف در ويرايش دوم اين اثر در سال1996 (كه مبناي ترجمه آقاي دهقاني بوده است) كوشيده است تا التزام به رويكرد كثرت‌گرايانه را بسط و توسعه بيشتري دهد و جديدترين تأملات و يافته‌هاي اين حوزه را نيز در فهم روان‌شناختي پديده‌هاي ديني و موضوعات مطرح در اين اثر به كار بندد و از اين‌رو در ويرايش جديد، 350 منبع جديد به فهرست منابع و مآخذ مورد استفادة مؤلف افزوده شده است.

از آنجا كه بررسي‌هاي روان‌شناختي پديده‌هاي ديني در اين اثر، با حوزه‌هاي نظير فيزيولوژي اعصاب (neurophysiology)، زيست‌شناسي اجتماعي(sociobiology)، تاريخ اديان، الهيات، فلسفه و تاريخ روان‌شناسي دين نيز همپوشاني داشته است، نمايه‌اي توصيفي شامل بيش از 550 اصطلاح و واژه فني به كار رفته در اين اثر به پايان كتاب افزوده شده است.

وولف؛ فصل آغازين اين اثر را (كه در 13 فصل سامان يافته) به مرور بررسي‌هاي مقدماتي مباحث مطرح در روان‌شناسي‌هاي غربي اختصاص داده و مهمترين رويكردهاي روان‌شناسي رشد، شخصيت و باليني را كه در بررسي‌هاي روان‌شناسانه دين مطمح نظر است، واكاوي نموده است.

در ساير فصول كتاب، مؤلف ضمن بررسي انتقادي و تحليلي روش‌هاي پژوهشي در حوزه روان‌شناسي دين، اعم از روش‌هاي آزمايشگري، موردپژوهي باليني، مصاحبه، درون‌نگري‌آزمايشي، مشاهده طبيعت‌گرايانه و…. به مواضع مهمترين سنت‌ها و مكاتب روان‌شناسي در قبال پديده‌هاي ديني مي‌پردازد. در اين ارتباط، مؤلف از ميان سه سنت بزرگ آمريكايي‌ـ انگليسي ، آلماني و فرانسوي كه همراه با زيرشاخه‌هاي خود در حوزه روان‌شناسي دين نظريه‌پردازي نموده‌اند، سنت توصيفي آلمان (كه به اعتقاد مؤلف در ادبيات انگليسي زبان بسيار از آن غفلت شده است) را به لحاظ روش از همه ديدگاه‌ها جامع‌تر مي‌داند.

بررسي نظريه‌هاي رفتاري و تطبيقي درباره دين و نيز بررسي دين بر اساس يافته‌هاي آماري روان‌شناسان، موضوع كار وولف در فصول 4 و6 است. مباحث مطرح شده در فصل‌هاي 3و5 از جذاب‌ترين بخش‌هاي كتاب وولف به شمار مي‌رود. در فصل 3 كه به كاوش در باب بنيادهاي زيست‌شناختي دين اختصاص يافته، ريشه‌هاي فيزيولوژيك رفتارها و حالات ديني محل بحث قرار مي‌گيرد و موضوعاتي از قبيل رابطه ميان حالات جسماني و تجربه ديني، تأثير مزاح‌هاي چهارگانه (دموي، صفراوي، بلغمي و سودايي) در حالات و گرايش‌هاي ديني افراد، روش‌هاي فيزيولوژيك براي تسهيل تجربه ديني، مواد مخدر و تجربه‌ ديني، رابطه ميان اختلال‌هاي مغزي مزمن و دينداري و بالاخره مفاد نظريه مشهور ذهن دوحفره‌اي[1](bicameral) مورد بررسي قرار مي‌گيرد.

وولف خود در باب رابطه ميان فرآيندهاي فيزيولوژيك و تجربه‌ها و رفتارهاي ديني معتقد است: اگر چه رابطه ميان حالات و تجربه‌هاي ديني و فعل و انفعالات فيزيولوژيك امري انكار ناپذير است اما جز پژوهش درباره مراقبه، در باب قراين زيست‌شناختي مرتبط با ساير حالات و تجربه‌هاي ديني تا كنون مدارك تجربي سودمند و پژوهش‌هاي نظام‌مندي سامان نيافته است و از اين‌رو در حال حاضر اظهارنظر معقول و متقن در اين حوزه‌ها امكان‌پذير نيست.

فصل5 با عنوان «دين در آزمايشگاه» به بررسي كمّي و كيفي پژوهش‌هاي آزمايشگاهي انجام شده در رابطه با بازسازي برخي حالات و تجربه‌هاي ديني مي‌پردازد. دراين فصل خواننده با نتايج و تحليل يافته‌هاي روان‌شناسان در باب بررسي آزمايشگاهي پديده‌هايي از قبيل نيايش، اقسام مراقبه، عرفان متأثر از دارو و ايجاد تجربه عرفاني با ابزارهاي غير دارويي (نظير هيپنوتيزم، نمايش نور و صدا و گهواره خلاقيت[2]) آشنا مي‌شود. بررسي آزمايش مشهور والتر پانك(1971ـ1931) در باب ميزان تأثير داروهاي روان‌گردان در ايجاد يك تجربه عرفاني و نقدها و ساير پژوهش‌هاي هم‌جهت با آن از موضوعات جذاب مطرح شده در اين فصل به شمار مي‌رود.

وولف در خلال بررسي مواضع جدي‌ترين مكاتب روان‌شناسي دين، زندگي و ديدگاه‌هاي چهار محقق برجسته اين حوزه يعني جي استنلي‌هال (فصل3)، ويليام جيمز(فصل11)، زيگموند فرويد(فصل7) و كارل‌گوستاو يونگ (فصل 10) را به اين دليل كه شخصيت‌هاي شاخص و بنيانگذاران مهمترين سنت‌هاي زندة روان‌شناسي دين به شمار  مي‌روند، به نحو مبسوط مورد بررسي قرار داده است.

علاوه بر اين، مؤلف در اين اثر مي‌كوشد تا با بررسي نسبتا وسيع اغلب سنت‌هاي ديني معتبر (اعم از اديان ابتدايي، آيين بوميان آمريكا، بوديزم، هندوييزم، آيين جين ، يهوديت، مسيحيت و اسلام) از عدم جامعيتي كه در اغلب كتب روان‌شناسي دين (كه عمدتا روان‌شناسي سنت مسيحي به شمار مي‌روند) وجود دارد، مبرا باشد.

از ويژگي‌هاي برجسته كار وولف، بررسي دقيق انتقادي و در عين حال منصفانه رويكردهاي مطرح در حوزه روان‌شناسي دين است. به عنوانه نمونه، او هنگامي كه به بررسي نظريه‌ شيء- رابطه‌ها(object-relations) و دين (فصل8) يا نظريه‌ اريك اريكسون درباره دين(فصل 9) مي‌پردازد و يا در فصولي كه بررسي مفاد سنت توصيفي آلمان در روان‌شناسي دين(فصل12) يا ديدگا‌ه‌هاي انسان‌گرايانه تلفيقي در امريكا(فصل13) را محل بحث قرار مي‌دهد، پس از تقرير دقيق و غيرجانبدارانه هر يك از اين ديدگاه‌ها، در بخشي مجزا به ارزيابي آ‌نها مي‌پردازد. وولف در اين ارزيابي‌ها مي‌كوشد تا با جمع ميان جنبه‌هاي نظري و تجربي روان‌شناسي دين، ارزيابي غير تقليل‌گرايانه‌اي از ديدگاه‌هاي مورد بحث ارائه دهد. وي به نقل از روان‌شناس سوئيسي ويلي كانزياني ياد‌آور مي‌شود كه هر نوع روان‌شناسي دين گر چه با يك توصيف تجربي مي‌آغازد اما در نهايت مي‌بايست به تفسيري نظري بينجامد(ص78) و اين اصلي است كه وولف تلاش دارد تا همواره در چارچوب آن به توصيف، تحليل و ارزيابي هر نظرگاه بپردازد.

علاوه بر اين، وولف با ابراز وفاداري به اصول مشهور روان‌شناس برجسته سوئيسي، تئودور فلورنوئا(1920ـ1854) تلاش دارد تا اولا: از هرگونه داوري در باب صدق و كذب گذاره‌هاي ديني بپرهيزد و ثانيا: هيچ‌گاه از ماهيت زيست‌شناختي روان‌شناسي دين (كه تا سرحد ممكن در جستجوي شرايط ارگانيك پديده‌هاي مذهبي است) و رويكردهاي تجربي نسبت به آن غفلت نورزد. وولف معتقد است: هيچ يك از ديدگاه‌ها و رويكردهاي روان‌شناختي مطرح شده در كتاب او به نحو كامل به اين دو اصل وفادار نيستند اما تصوير كلي‌اي كه او از مجموع اين ديدگاه‌ها ارائه مي‌دهد، در راستاي التزام به اصول مذكور سامان يافته است.(ص94)

روان‌شناسي دين وولف از بعضي جهات نيز مي‌تواند مورد انتقاد واقع شود.[3] يكي از اين جهات، آشفتگي در چينش فصول كتاب است. به نظر مي‌رسد تعاقب فصول در اين كتاب تابع نظمي دقيق و منطقي نيست. (مثلا ديدگاه‌هاي فرويد در فصل7، نظريه شيء ـ رابطه‌ها و دين در فصل8 ، ديدگاه‌هاي اريك اريكسون در فصل9، ديدگاه‌‌هاي يونگ و سنت تحليلي در فصل 10 و بالاخره زندگي و ميراث فكري ويليام جيمز در  فصل 11 محل بحث قرار گرفته است.)

نكته ديگر آنكه بررسي‌ها و طرح مباحث وولف در اين كتاب عمدتا ناظر به مفاهيم اديان غربي(يهوديت، مسيحيت و اسلام) است و برخي از شاخصه‌هاي اصلي و مفاهيم خاص اديان شرق، در حوزة بررسي‌هاي روان‌شناختي وولف مطمح نظر واقع نشده است.

علاوه براين، ضمن آنكه جغرافيايي روان شناسي دين (سرفصل‌هايي كه روان‌شناسي دين متولي بررسي آنهاست) در كتاب وولف به دقت ترسيم نشده است، دو سرفصل مهم روان‌شناسي دين يعني «بررسي عوامل رواني مؤثر در كيفيت دينداري افراد» و «ارائه نسخه‌هاي روان‌شناختي به منظور سنجش تدين افراد» در اين كتاب كمتر محل بحث و بررسي است.

دكتر محمود دهقاني، مترجم اين اثر در مواجهه با كار طاقت‌فرسايي كه در پيش‌رو داشته، كوشيده است تا ترجمه‌اي دقيق از اين كتاب حجيم به دست دهد و بنا به تصريح برخي از صاحب‌نظران به نحو قابل قبولي در اين باب توفيق يافته است. اما ترجمه ايشان، ترجمه‌اي ديرياب است، به اين معني كه خواننده در مطالعه برخي از قسمت‌هاي كتاب به شدت دچار كسالت و دلزدگي مي‌شود و احساس مي‌كند ترجمه فاقد سلاست و رواني مطلوب است. نگارنده اين امر را حداقل ناشي از دو پديده مي‌داند: اول آنكه به رغم تصريح مترجم مبني بر اجتناب از «اصطلاح ‌سازي‌هاي سليقه‌اي و عجيب و غريب» برابرنهاد برخي از واژگان به رغم صحت، نامأنوس و مهجور به نظر مي‌رسد. به عنوان نمونه اينكه مترجم، يوحناي صليبي (john of the cross) را «جان صليبي» و orthodoxy را به «به‌كاري» ترجمه كرده و معادل «نوبهديني» را براي neo–orthodoxy  و «دوگرا»  را براي dualist در نظر گرفته ، از مصاديق نكته پيش‌گفته به شمار مي‌رود.

 مسأله ديگر آن است كه دانش‌هاي نسبتا نوپايي نظير روان‌شناسي دين، در پي تبيين يافته‌ها و نظريات جديد خود در زبان مبدأ نيز خود را نيازمند اصطلاح‌سازي‌هاي نه‌چندان اندك مي‌بيند. برگردان اين اصلاحات جديد(كه در زبان مبدأ نيز گاهي نامأنوس‌اند) در دستگاه واژگاني زباني همانند فارسي كه توانايي‌هاي محدود و اندكي براي بيان مفاهيم علمي دارد و عمدتاً به كار تبيين مفاهيم شاعرانه و متافيزيكي مي‌آيد، متن ترجمه را فاقد رواني و سلاست لازم خواهد نمود و مترجم اين اثر گر چه خود ملتفت اين مسأله بوده است، اما وجود چنين وضعيتي در زبان مبدأ، تأثير به ظاهر گريزناپذير خود را در ترجمه متن به جا گذاشته است.

پی نوشت ها

[1] . مبدع اين نظريه، جوليان جينز، براين عقيده است كه هوشياري خودانديش آدمي و ذهن انتزاعي او تنها از هزارسال پيش از ميلاد مسيح است كه به فعاليت واداشته شده و پيش از آن، انسان‌ها داراي ذهن دو حفره‌اي بوده‌اند؛ به نحوي كه نيمكرة چپ، فرآيندهاي وهمي نيمكره راست را تحت عنوان پيام‌هاي وحياني از سوي خدايان و ساحت ملكوت تلقي مي‌نموده است. جينز انبوهي از اسناد و مدارك تاريخي و فيزيولوژيك را حامي نظريه خود مي‌داند واز هفت دليل عمده در انتقال بشر از وضعيت ذهن دو‌حفره‌اي به ذهن انتزاعي سخن مي‌گويد.(نك: وولف،1386، صص173ـ168)

[2] . اين وسيله ابزاري آزمايشگاهي است كه توسط جين هوستون و رابرت مسترز به منظور ايجاد و تسهيل يك تجربه عرفاني كنترل شده ابداع شده است.

[3] . رئوس اين نقطه نظرات را عمدتاً از سخنراني استاد مصطفي ملكيان در نشست نقد و بررسي كتاب «روان‌شناسي دينِ» وولف، در انتشارات كتاب روشن(مورخ2/3/87) وام گرفته‌ام.

م. اعتمادی نیا
م. اعتمادی نیا

ثبت نظر