• etemadinia@gmail.com

درآمدي بر ماهيت و علل شكل‌گيري جنبش‌هاي نوپديد ديني در غرب

درآمدي بر ماهيت و علل شكل‌گيري جنبش‌هاي نوپديد ديني در غرب

tree_on_a_head-wallpaper-1366x768بسياري از پژوهشگران غربي، ظهور چشمگير معنويت‌گرايي جديد و پيدايش جنبش‌هاي نوپديد ديني (New Religious Movements) را پس از دهه 60ميلادي مورد بررسي قرار مي‌دهند.[1] آنان با عطف توجه به اينكه اين مفهوم در هر دوره تاريخي مصداق داشته است و حتي اديان نهادينه(organized religion) نيز خود در آغاز از چنين منظري مورد ارزيابي قرار مي‌گرفتند، دلايلي را براي رشد قابل توجه اين جريان در دهه‌هاي اخير برمي‌شمرند.

بررسي‌ها نشان مي‌دهد كه شكل‌گيري اغلب اين جنبش‌ها نظير «انجمن بين‌المللي براي آگاهي كريشنا(ISKCON)» در آغاز حول محور «فرزانگي باستاني» و از منظر اديان شرقي نظير هندوئيزم و بوديزم قوام يافته است. پس از اين جنبش‌هاي بزرگي نظير «كليساي اتحاد»، «كليساي مردم» و «فرزندان خدا» از بستر انديشه مسيحي سر برآورد. بر حسب تعريفي كه از اين جنبش‌ها به دست داده مي‌شود، تعداد آنها در غرب بين 1000 تا 2000 برآورده شده است. اين جنبش‌ها در اغلب موارد از سوي عموم مردم به عنوان رويكردهايي ضد فرهنگي ارزيابي شده است.

در باب تعريف و ويژگي‌هاي مشترك اين گروه‌ها، به دليل تنوع عميق كمّي و كيفي آنها، اتفاق‌نظر چنداني ميان پژوهشگران وجود ندارد، اما برخي از شاخصه‌ها كه معمولاً به عنوان هسته مشترك اين جنبش‌ها در تعريف آنها مدنظر قرار مي‌گيرد عبارتند از:

ـ ابتناي جنبش بر تجربه عرفاني رهبري فرّه‌مند (charismatic) كه پيروانش او را خدا يا حامل پيامي انحصاري از جانب او تلقي مي‌كنند. رهبري جنبش فارغ از سنت و هنجارهاي رايج، حق اظهارنظر و تصميم‌گيري درباره تمامي امور زندگي پيروان را داراست.

ـ ماهيت اعتراضي و عصيانگري جنبش كه عدم برخورداري از تأييد اديان نهادينه مرتبط و فرهنگ و سنت رايج را به همراه دارد.[2]

ـ طلب وفاداري بي‌چون و چرا و اطاعت محض نسبت به عقايد انحصاري، احكام و شيوه‌هاي خاص جنبش.

ـ تمايز ميان «آنها» و «ما»؛ به نحوي كه «آنها» بر خلاف «ما» در اغلب موارد بد، شيطاني و غيرالهي قلمداد مي‌شود و «ما» واجد تماميتِ حقيقت، خير و رستگاري تلقي مي‌گردد.

ـ اتكا به روش‌هاي عضوگيري كلي و بعضاً غيرمعمول و فريبنده كه در دوره‌هاي اخير عمدتاً بر روي جواناني (18تا25ساله) با سطح تحصيلات بالاتر از متوسط و متعلق به طبقات اجتماعي متوسط و آرمان‌گراي جامعه تمركز يافته است.

در باب علل پيدايش چشمگير اين جنبش‌ها در قرن بيستم، ديدگاه‌هاي متفاوتي از سوي دين‌پژوهان ارائه شده است و هنوز نيز بحث و گفتگو در اين‌باره يكي از اشتغالات مهم جامعه‌شناسان دين به شمار مي‌رود. به نظر مي‌رسد مهمترين ديدگاه‌هاي قابل اعتنا دراين‌باره را مي‌توان ناظر به موارد زير ‌دانست:

ـ شكل‌گيري نامتعارف جنبش‌هاي نوپديد ديني واكنشي اعتراضي در برابر جامعه معاصرِ ماده‌گرا، متكثر و دنيوي‌شده و يا  بازتابي از آن است. در اين ميان، جنبش‌هاي نوپديد به درست يا غلط خود را متكفل برآوردن خلأهاي رواني، عاطفي و اجتماعي پيروان در چنين جامعه‌اي قلمداد مي‌كنند.

ـ آشنايي و ارتباطات گسترده اديان و مكاتب معنوي مختلف در سراسر جهان به ويژه آشنايي غربيان با اديان و مكاتب عرفاني شرق و حضور حاكميت ليبرال دموكراسي در بسياري از كشورهاي غربي كه برخلاف حاكميت‌هاي تماميت‌خواه، ديگر چندان در ضبط و مهار اعتقادي و مَنِشي شهروندان و ارتباط آنها با سايرين نمي‌كوشند، بستري مناسب براي شكل‌گيري معنويت‌گرايي جديد فراهم آورده است.

ـ انحصارگرايي، تماميت‌خواهي و ناكارآمدي اديان نهادينه در تطابق با مقتضيات دنياي مدرن و بروز فاصله‌هايي دردسر ساز، ملال‌انگيز و خسته كننده براي پيروان اين اديان، اقبال آنها را به سوي جنبش‌هاي نوپديد ديني كه علي‌الادعا در پي رخنه‌پوشي برآمده‌اند، برانگيخته است.

ـ مصالحه بيش از اندازه نهادهاي ديني با دولت بر سر ارزش‌هاي دنيوي. اين موضوع سر برآوردن گروه‌هايي كه در پي احياي ارزش‌هاي معنوي از دست رفته‌اند را موجب مي‌شود.

ـ دگرگوني‌هاي اجتماعي، سياسي، فرهنگي و اقتصادي در غرب جديد كه با به زوال كشاندن اشتراك اجتماعي، بي‌شخصيتي ديوان‌سالارانه زندگي نوين را به ارمغان آورد، بسترساز بروز اين شكل جديد از معنويت‌گرايي است كه به وجود شخص در فرهنگ معاصر اعتبار مي‌بخشد و منزلت، اعتماد به نفس و جاذبه شخصي دوباره‌اي براي به همراه مي‌آورد.

اگرچه به نظر مي‌رسد هر يك از ديدگاه‌هاي پيش‌گفته تا حدي در توصيف علل و بسترهاي پيدايش اين جنبش‌ها در برخي جوامع غربي صائب‌اند اما با نظر به ويژگي‌هاي فرهنگي ـ مذهبي هر اقليم جغرافيايي، علل  و عوامل ديگري را نيز مي‌توان در اين‌باره جستجو نمود. در سال‌هاي اخير موضوعاتي از قبيل علت اقبال جوانان تحصيل كرده و بعضاً مرفّه به معنويت‌گرايي جديد، كشف علل دفاع، فداكاري و حمايت شورمندانه برخي از پيروان از گروه‌هاي متبوع، بررسي شيوه‌هاي عضوگيري و تبليغ معنويت‌گرايان جديد، دلايل ريزش قابل توجه پيروان در جنبش‌هاي نوپديد ديني و خطرات حضور در اين گروه‌ها همچنان در كانون توجه پژوهشگران قرار دارد.

امروزه جامعه‌شناسان دين، حساب برخي از جنبش‌ها نظير «معبد مردم»، «معبد خورشيد» ، «آيوم شينريكيو» و «شاخه داووديان» را از سايرين جدا مي‌كنند[3] و با به كار بردن واژه «نهضت نوپديد ديني» به جاي «فرقه»(cult) همانند گذشته با رويكردي منفي و پيش‌فرض‌هاي بعضاً نادرست به مطالعه آنها نمي‌پردازند و مي‌كوشند تا بي‌طرفي پديدارشناسانه را در تحليل و توصيف علل شكل‌گيري، نحوه زيست و مرگِ (اغلب زود هنگام) اين جنبش‌ها به كار بندند و از اين طريق، تصويري واقعي از نبض تپنده اشتياق معنوي انسان مدرن و آسيب‌هاي ناظر به آن به دست دهند.

پی نوشت ها

[1] . برخي ديگر از پژوهشگران با نظر به برخي جنبش‌هاي نوپديد ديني نظير «شهود يهوه»، «علم مسيحي» و «تئوزوفي» كه پيش از دهه 60ميلادي به ظهور رسيده‌اند، بازه‌اي 150تا200 ساله را در بررسي‌هاي خود مورد توجه قرار مي‌دهند.

[2] . به اعتقاد گروهي از دين‌پژوهان، اين جنبش‌ها بيش از آنكه خارج از چارچوب اديان نهادينه قرار داشته باشند، بيرون از چارچوب دين و فرهنگ حاكم به سر مي‌برند.

[3] . اغلب اين جنبش‌ها با قتل يا خودكشي‌هاي دسته جمعي به حيات بسياري از پيروان خود خاتمه دادند.

م. اعتمادی نیا
م. اعتمادی نیا

ثبت نظر