• etemadinia@gmail.com

آستين ايمان

آستين ايمان

55_3شرحي بر يك رباعي از بهاء‌الدين محمدبن حسين عاملي مشهور به شيخ بهايي

بهاء‌الدين محمد بن حسين عاملي(1030-953هـ ق) مشهور به شيخ بهايي از برجسته‌ترين دانشمندان اسلامي در قرن 10و11 است كه همانند بسياري ديگر از عالمان گذشته، در حوزه‌هاي مختلفي از قبيل فقه، اصول، حديث، تفسير، عرفان، رياضي، نجوم و منطق متبحر و صاحب تأليفات متعدد است. كتب و رسايل برجاي مانده از شيخ را بيش از 95 اثر برآورد كرده‌اند. وي در عين حال كه در ايام پر رفت و آمد سياسي مي‌زيسته و تقريباً در بخش عمده حيات خود در مناصب سياسي(كه در رأس آن 34سال شيخ‌الاسلاميِ دربار شاه عباس اول صفوي قرار دارد) مشغول فعاليت بوده است، اما در زمره عالمان و دانشمندان پُركار تمدن اسلامي به شمار مي‌رود.

شيخ علاوه بر زمينه‌هاي پيش‌گفته، در پي تعلق خاطر عميقي كه به مباحث ذوقي و عرفاني داشته، از شعر و شاعري نيز غفلت نورزيده و آثاري همچون مثنوي نان و حلوا يا سوانج سفرالحجاز، مثنوي نان و پنير، مثنوي شير و شكر و اشعار پراكنده ديگري شامل غزليات و رباعيات فارسي و نيز پاره‌اي قصايد، ارجوزه (قصيده‌گونه‌هايي به وزن رَجَز) و دو بيتي عربي نيز از وي به يادگار مانده است.

آنچه در ادامه مي‌خوانيم شرحي بر يكي از رباعيات شيخ است؛

دي پيرمغان آتش صحبت افروخت

ايمان مرا ديد و دلش بر من سوخت

از خرقه كفر رقعه‌واري بگرفت

آورد و بر آستين ايمانم دوخت

تصريح بر مراتب مختلف اهل ايمان و تقوي از مضامين قطعي‌الصدور در قرآن و روايات به شمار مي‌رود.(1) اين مضمون براي عارفان و شاعراني كه خود را متكفل تبيين ساحت‌هاي باطني و ژرف آموزه‌هاي ديني مي‌دانسته‌اند بسيار جذاب بوده است. از اين‌رو در قالب‌هاي مختلف و با بهره‌مندي از انواع تشبيهات، تمثيلات و صور خيال، بر تفاوت مراتب ايمان و احياناً ناسازگاري ميان مراتب آغازين و متعالي آن تأكيد ورزيده‌اند. البته چنانكه برخي از اهل‌نظر يادآور شده اند، اطلاق ناسازگاري درباب مراتب مختلف ايمان، تعبيري تسامحي است، چه آنكه اين ناسازگاري‌ها به اعتبار نظرگاه اهل ايمان لحاظ شده است، حال آنكه ميان اصل آموزه‌ها چنين رابطه‌اي برقرار نيست و معاني ژرف و باطني آموزه‌ها در يك نسبت طولي با لايه‌هاي بيروني، صورت تكامل يافته، جامع‌تر و تفصيلي آنها به شمار مي رود.

در اين ميان، گاهي نسبت طولي ميان آموزه‌ها به حدي بوده است كه برخي از عارفانِ اهل ذوق از مفهوم «كفر» و «ايمان» در توصيف آن بهره جسته‌اند؛ به اين‌معنا كه گويي ميان مراتب آغازين ايمان و معرفت در قياس با مراتب متعالي آن، از حيث تفاوت مكانت، رابطه كفر و ايمان برقرار است. استفاده از تعبير كفر دراين‌باره چه‌ بسا ناظر به پيچيدگي ، پوشيدگي و غير قابل ‌تصور بودن مراتب متعالي ايمان و معرفت بوده است.

استفاده از اين نوع تعابير كه سابقه‌اي به مراتب كهن‌تر از اشعار شيخ دارد، بارها از سوي اهل ذوق به كاربسته شده و البته در پاره‌اي موارد نيز منشأ سوء‌تفاهم‌هاي نامبارك و بدفرجام بوده است. اما دراين‌باره هيچ‌گاه نبايد از ماهيت مجازي و تسامحي اين تعابير كه مي‌تواند در درك معاني حقيقتي آنها راهگشا باشد، غفلت ورزيد.

در رباعي محل بحث نيز پيرمغان نماد انساني است متعالي كه به مراتب عميق و پوشيده ايمان و معرفت دست‌يافته و از آن رو پيرمغان است كه عمق و صعوبت و پوشيدگي ايمان او، وي را در منظر ديگران بي‌ايمان جلوه داده است. او از سردلسوزي در پي مرمت بناي سست ايمان شاعر است و دراين‌باره، مضاميني از مراتب ژرف محبت و معرفت در اختيار شاعر قرار مي‌دهد تا آستين ساده ايمان خود را با آن زينت بخشد. اما شاعر در ‌اين راه، مسير طولاني‌اي در پيش دارد و تا آن‌هنگام كه جامة ساده ايمان او نيز همانند خرقه قطعه قطعه پيرمغان (كه چه بسا نماد جامعيت و كمال اوست) زينت و كمال يابد، بايد همچنان در كسب فيض مداومت ورزد.

پي‌نوشت

  1. در روايتي از پيامبراكرم(ص) آمده است: «لو علم أبوذر بما في قلب سلمان لكفره أو لقتله و قد آخا رسول الله بينهما… ؛ اگر ابوذر به آنچه در قلب سلمان است علم مي‌يافت، او را كافر مي‌انگاشت( يا او را مي‌كشت) حال آنكه رسول خدا ميان آنها برادري برقرار كرده بود…» اصول كافي، ج1، باب فيما جاء ان حديثهم صعب مستصعب، ح2.
م. اعتمادی نیا
م. اعتمادی نیا

ثبت نظر