• etemadinia@gmail.com

در باب هستي‌شناسي شعر

در باب هستي‌شناسي شعر

169در باب حد و مرز معناي اصطلاحي شعر از قرن‌ها پيش تاكنون، منازعات ديرپايي ميان ارباب نظر جريان داشته است. اين نوشتار ضمن اجتناب از ورود به اين مجادلات نظري مي‌كوشد تا با مروري بر مهم‌ترين ديدگاه‌ها درباب معناي اصطلاحي شعر، نظريه مختار خود و دلايل گزينش آن را برشمرد و آنگاه برجسته‌ترين گزاره‌هاي ناظر به ماهيت شعر را بررسد.

نخستين اثري كه با هدف ارائه منظومه‌وار نظرياتي درباب هستي‌شناسي شعر به نگارش درآمده از آن ارسطو است. ارسطو در فن شعر(بوطيقا/ poetics) كه به طرز ناقص به دست ما رسيده (و بخش‌هاي عمدة متن فعلي آن درباره تراژدي است) شعر، موسيقي و تراژدي را به جهت آنكه واكنش‌هاي عاطفي و احساسي خاصي را در انسان‌ها برمي‌انگيزند و از اين طريق نوعي پالايش و تزكيه (catharsis) را در جان آدمي رقم مي‌زنند، تحسين مي‌كند و دراين‌باره از ديدگاه‌هاي استاد خود، افلاطون (كه شعر دراماتيك را يكي از منابع تربيت اخلاقي به شمار نمي‌آورد) فاصله مي‌گيرد.(1)

ارسطو در اين اثر اصلي‌ترين عنصر مُقوِّم ماهيت شعر را تخيل مي‌داند كه وزن عروضي در آن مدخليت ندارد. به اين ترتيب  هر سخن خيال‌انگيزي كه خاستگاه آن قوه خيال آدمي باشد در نگاه ارسطو شعر خواهد بود. تخيل در نگاه ارسطو با خيال‌پردازي مذموم متفاوت است و به معناي نوعي محاكات (mimesis/imitation) همراه با دخل و تصرف از عالم واقع است. بر اين اساس، نوعي از شعر تعليمي كه فاقد صبغه خيال‌انگيزي است (نظير برخي منظومه‌هاي فلسفي يونان باستان و آثاري در فرهنگ اسلامي نظير الفيه‌ ابن مالك و منظومه حاج ملا‌هادي سبزواري) از دايره تعريف ارسطويي شعر خارج است. در نقطه مقابل، گروهي ديگر در ادوار بعد، صرف كلام موزون و مقفّي را شعر دانسته‌اند و نقشي براي عنصر خيال در تعريف اصطلاحي شعر قائل نشده‌اند.

خواجه نصيرالدين طوسي در اساس‌الاقتباس ضمن تبيين اين دو نظرگاه، از رويكرد محققاني سخن مي‌گويد كه قائل به جمع اين دو ديدگاه هستند. برطبق نظر مدافعان نظرگاه سوم، شعر، كلامي موزون و غالبا مقفي است كه از احساس و تخيل حكايت مي‌كند.(2) بر اين اساس، كلام موزون و مقفايي كه فاقد عنصر خيال است، «نظم» يا «سخنوري» لقب خواهد گرفت. به نظر مي‌رسد با نظر به روح حاكم بر آثار خداوندان شعر فارسي مي‌توان نظرگاه سوم را ناظر به اين آثار دانست و شعر كلاسيك را عمدتا از مصاديق اين تعريف برشمرد.

براساس آنچه گفته آمد نگارنده برآن است كه عناصر مقوم ماهيت شعر را مي‌توان به دو ردة عناصر صوري و محتوايي تقسيم نمود و در اين ميان، وزن عروضي (حتي بدون وجود قافيه) و به تبع آن موسيقي را اصلي‌ترين عامل مقوم ماهيت صوري شعر دانست و تخيل را مهمترين عنصري قلمداد نمود كه شكل‌گيري هويت محتوايي شعر عميقا در گرو آن است. مطابق اين تعريف بدون وجود عنصر تخيل، شعر بودن كلام كاملا به مخاطره خواهد افتاد و از سوي ديگر عدم  وجود وزن عروضي به شرط وجود تخيل، كلام را به ساحت نثر سوق خواهد داد.

به اين ترتيب نگارنده معتقد است: بي‌هيچ واهمه‌اي بايد از اطلاق عنوان «شعر» به عبارات موزون و مقفايي كه فاقد عنصر خيال است، اجتناب نمود و در بهترين حالت آنها را «نظمي پاكيزه» ناميد و از سوي ديگر، عبارات واجد عنصر خيال كه از وزن عروضي بي‌نصيب‌اند را نيز نبايد شعر لقب داد و مي‌بايست آنها را در حوزه نثر طبقه‌بندي نمود و ترجيحاً مي‌توان از عنوان «نثر شاعرانه» كه تأمين كنندة صبغه خيال‌انگيزي عباراتي منثور است، بهره جست. بر اساس اين طبقه‌بندي، آثار برخي از متقدمان ادب فارسي و يا بخش‌هايي از آثار آنان و نيز انواعي از شعر نو كه كاملا از وزن عروضي غفلت مي‌ورزند، شايسته اطلاق عنوان «شعر» نخواهند بود.

ناگفته پيداست آنچه به عنوان عناصر مقوم ماهيت صوري ومحتوايي شعر از آن سخن به ميان آمد، حداقلِ بايسته‌هاي لازم براي اطلاق عنوان «شعر» به مجموعه‌اي از عبارات است و يك شعر ماندگار و درخشان عناصر متعدد ديگري در خود جاي داده كه پرداختن به آنها خارج از مقصد اين نوشتار است.

به اين ترتيب، بر اساس نظريه مختار نگارنده در تعريف اصطلاحي شعر، در باب هستي‌شناسي شعر مي‌توان از موارد ذيل سخن گفت:

الف) شعر، گشودگي در برابر هستي است

شعر همواره از رهگذر گشودگي(openness)  و پذيرندگي در برابر هستي شكل مي‌گيرد. شاعر به ميزاني كه توان از دست دادن خود در برابر نواي هستي را مي‌يابد، طراوت و دل‌نشيني در شعر او فزوني مي‌گيرد. عدم گشودگي در برابر هستي را مي‌توان مترادف «خاطر حزين»ي دانست كه حافظ آن را مانع تكوّن يك شعر مطلوب مي‌انگاشت.(3)  پذيرندگي و گشودگي در برابر هستي، شاعر را در محاكات و صيد صور خيال توانايي مي‌بخشد؛ به نحوي كه در اين حالت نواي هستي در شعر او به پالايش و نشاط رواني مخاطبان خواهد انجاميد.

ب) شعر ماهيتي انفعالي دارد

اقتضاي گشودگي در برابر هستي، انفعال است. شاعر در لحظه خلق يك اثر، منفعلانه در تصرف شعر است و محتواي اثر از رهگذر اين انفعال نصيب او مي‌شود. اما نبايد از نظر دور داشت كه انفعال شاعر در برابر وزش نسيم شعر، هنگامي نتيجه مطلوب به دست خواهد داد كه فرد پيش از اين به حد كافي در كسب مهارت‌هاي فني و صوري شعر و نيز مهندسي كلمات كوشيده باشد و چنانچه فراگيري اين مهارت‌ها با نقصاني مواجهه باشد، صوري خيالي كه نصيب شاعر شده است در قالبي ناهمگون و معوج، نتيجه‌اي نامطلوب به بار خواهد آورد كه يا دلزدگي مخاطب را به همراه خواهد داشت يا آنكه اصولا در دايره تعريف اصطلاحي شعر قرار نخواهد گرفت.

 دراين باره چنانكه برخي از متتبعان نيز يادآور شده‌اند، شعر را مي‌توان واجد دو ساحت «جوششي» و«كوششي» دانست. خاستگاه بخش جوشيدني شعر كه همواره رهين قريحه شاعر است، موهبتي خدادادي است كه همانند صداي زيبا برخي از انسان‌ها از بدو تولد آن را با خود به همراه دارند. اين بخش كه ازدياد و نقصان نمي‌پذيرد چنانچه با كوششي جدي قرين باشد، شاعراني سخنور نظير حافظ و سعدي را به‌بار خواهد آورد. اما در يك شعر مطلوب، بخش كوششي نيز جايگاه خاص خود را دارد و چنانچه ممارست‌هاي لازم در اين بخش صورت پذيرفته باشد، شاعر در لحظات كشف شهودي يك شعر بي‌آنكه به صرافت انتخاب كلمه مناسب بيفتد، اثري ماندگار از خود به يادگار خواهد گذاشت. عدم توازن ميان اين دو بخش همواره خلق يك شاهكار شاعرانه را به مخاطره مي‌افكند.(4)

ج) شعر از سنخ الهام است

در راستاي دو ماهيت پيش‌گفته مي‌توان شعر را واجد ماهيت الهامي و از جنس خطورات دانست. الهامي بودن ماهيت شعر به هيچ‌رو بار ارزشي با خود به همراه ندارد و عمدتاً ناظر به خاستگاه آن يعني قوه خيال آدمي است. باور به ماهيت الهامي و تخيلي شعر از ديرباز در ميان اقوام و تمدن‌هاي مختلف رواج داشته است. به عنوان نمونه اعراب جاهلي (به ويژه در دوران متقدم) براين باور بودند كه شاعران، شعر خود را به نحوي اسرارآميز و در طي فرآيندي الهام‌گونه و ماوراء‌الطبيعي از جن‌ها دريافت مي‌كنند. شاعران نيز در لحظه خلق يك شعر و به ويژه در آغاز راه شاعري دچار حالاتي غيرطبيعي و وضعيتي قريب به بي‌هوشي مي‌شدند. براين اساس، شاعر در نظام فكري اعراب جاهلي هم افق با مفهوم كاهن بود و به كسي اطلاق مي‌شد كه ازطريق ارتباط با موجودات نامحسوس، به معرفت و شناخت دست‌اولي كه عموم مردم به آن دسترسي ندارند، آگاهي دارد. شعر در اين دوره عمدتا صبغه‌اي معرفت‌شناسانه دارد تا صبغه‌اي هنري. اعراب جاهلي براساس اين مباني فكري از آنجا كه به زعم خود حالات و سخناني مشابه شاعران را در پيامبر اكرم(ص) مشاهده مي‌كردند، آن حضرت را به تعبير قرآن «شاعري مجنون» (شاعري الهام گرفته از جنيان) لقب مي‌دادند.(5)

تأكيد بر ماهيت الهام‌گونه شعر و بي‌خودي شاعر در لحظه تلقي شعر از نكات قابل تأملي است كه اغلب شاعران برجسته‌ پارسي‌گو بر آن صحه گذارده‌اند.(6)

د) شعر ماهيتي غيرقابل پيشبيني و آني دارد

شعر همواره شاعر را در انتظار خود نگاه مي‌دارد و در لحظه‌اي غيرقابل پيش‌بيني خود را بر او عرضه مي‌كند. دست‌اندازي پيش از موعد شاعر براي صيد يك شعر عمدتا نتايجي نامطلوب و مأيوس‌كننده به بار مي‌آورد. از اين‌رو چه بسا شاعري ماه‌ها به اقتضاي حالات روحي و رواني خود و يا برخي عوامل خارج از دسترس اختيار او از سرودن حتي يك بيت بازبماند.

مواردي كه درباب هستي‌شناسي شعر به آنها اشاره كرديم همگي ناظر به ماهيت محتوايي شعر بود و از مقومات صوري شعر سخني به ميان نيامد. بديهي است از موارد ديگر نيز دراين‌باره مي‌توان سخن گفت كه اين نوشتار به اقتضاي شرط اختصار از آنها صرف‌نظر نمود و راه تتبّع افزون‌تر دراين‌باره را پيش‌روي علاقه‌مندان باز گذارد.

پينوشتها:

1. نك: نوسبام، مارتا، ارسطو، عزت‌الله فولادوند، تهران، طرح نو،1387،صص119ـ102.

2. نك: طوسي، خواجه نصيرالدين، اساس‌الاقتباس، تهران، دانشگاه تهران، 1361، مقاله نهم در شعر، صص591ـ586.

3. كي شعر تر انگيزد خاطر كه حزين باشد / يك نكته از اين معني گفتيم و همين باشد.

4. دراين باره نك: موسوي گرمارودي، علي، صداي سبز؛ به گزیده شاعر از شعرهای خویش، همراه با هشتاد شعر تازه ،  تهران، قدياني، 1383.

5. براي توضيح بيشتر نك: ايزوتسو، توشيهيكو، خدا و انسان در قرآن، احمد آرام، تهران، شركت سهامي انتشار،1388، صص320ـ215.

6 . تو مپندار كه من شعر به خود مي‌گويم/ تا كه هشيارم و بيدار يكي دم نزنم(مولوي)

م. اعتمادی نیا
م. اعتمادی نیا

ثبت نظر