• etemadinia@gmail.com

Monthly Archives:آوریل 2016

ويژگي‌ها، انگيزه‌ها و آثار نگاه گزينشي به دين

imamبا نگاهي به آراء و انديشه‌هاي امام خميني(ره)

إِنَّ الَّذينَ يَكْتُمُونَ ما أَنْزَلْنا مِنَ الْبَيِّناتِ وَ الْهُدى‏ مِنْ بَعْدِ ما بَيَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِي الْكِتابِ أُولئِكَ يَلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَ يَلْعَنُهُمُ اللاَّعِنُونَ(بقره/159)

امام خميني، بي‌شك در ميان عالمان شيعي، در زمره معدود افرادي است[1] كه در عين اشراف عميق به شاخه‌هاي مختلف علوم اسلامي و بهره‌گيري از معارف آنها، با اتكا به نگاهي منظومه‌وار(systematic) در تفسير متون اسلامي، دست‌آوردهاي هيچ يك از شاخه‌هاي علوم اسلامي را مصون از نقد و بازنگري نمي‌دانست. ايشان در اغلب اثار خود، ضرورت پيراستن نظرگاه ديني از رويكردهاي گزينشي(selective) كه تحت تأثير عوامل مختلف نظري و عملي، تصويري ناصواب از آموزه‌هاي ديني به‌دست مي‌دهد را يادآور شده‌اند. التفات امام خميني در باب نگاه منظومه‌وار به آموزه‌هاي ديني به حدي است كه شايد بي‌اغراق بتوان پروژه فكري ايشان را ساماندهي نظرگاهي جامع در تفسير سنت ديني[2] برشمرد.

م. اعتمادی نیا

نگاهي به مفهوم زمان از منظر سنت آگوستين

download (1)آگوستين در دفتر يازدهم از كتاب اعترافات در بخش نسبتاً مفصل و با لحني نيايش‌گونه به بحث از چيستي زمان مي‌پردازد. زمان براي آگوستين نخست در مواجهه با مفهوم سرمديت الهي كه هر چيز در آن، حال به شمار مي‌آيد، رخ مي‌نمايد. پرسشي كه در اين باره توجه او را به خود جلب مي‌كند اين است كه آيا پيش از آفرينش آسمان‌ها و زمين، زمان وجود داشته است؟ و اگر پاسخ اين سوال مثبت است،‌ خداوند آنگاه به چه كاري مشغول بود؟ آگوستين بر آن است كه خداوند در ساحتي فرازماني (سرمديت) آفرينندة زمان است و بنابراين اگر زمان(پيش از خلقت آسمان‌ها زمين) وجود نداشته باشد، «آنگاه» نيز وجود نخواهد داشت تا از وضعيت خداوند در آن پرسش شود. «گذشته» و «آينده» نزد خداوند همواره «حال» است،‌ چرا كه او همواره به عنوان خالق زمان، در ساحتي فراتر از زمان حضور دارد.

م. اعتمادی نیا

نگاهي به تاريخچه مطالعات تجربه‌هاي نزديك به مرگ

ndeدر پي پيشرفت‌هاي به دست آمده در زمينه تكنولوژي احياء[1] در قرن بيستم، شمار كساني كه در آستانه مرگ، مجدداً حيات خود را بازيافته‌اند به نحو بي‌سابقه‌اي افزايش يافته است. بسياري از اين افراد مدعي هستند كه در آستانه مرگ، تجربه‌اي روان‌شناختي، رمزآميز و متعالي را از سرگذرانده‌اند و اين تجربه عميقاً زندگي آنان را تحت تأثير قرار داده است. گزارش بررسي‌هاي علمي درباره اين پديده نخستين‌بار در سال1975 توسط ريموند مودي[2] در كتاب زندگي پس از زندگي[3] به اطلاع عموم رسيد و اصطلاح «تجربه نزديك  به مرگ»[4] براي اولين‌بار براي اشاره به اين پديده مورد استفاده قرار گرفت.(Bryant and Peck, 2009: 773)

م. اعتمادی نیا

عشق و آنگاه قيصر

 images (6)«و قاف

حرف آخر عشق است

آنجا كه نام كوچك من

آغاز مي‌شود.»

مارتين هيدگر، فيلسوف بلندآوازه آلماني عقيده داشت كه براي تقرّب به حقيقت يا همان وجود، بايد هنري زندگي كرد. عالم هنري او را چهار ساحت خدايان، انسان‌ها، آسمان و زمين فراگرفته است. او در دوره متأخر انديشه خود عقيده داشت كه عقل وقتي به كمال خود مي‌رسد، زبان اسطوره يعني شعر را بر مي‌گزيند. از اين منظر، شاعران خردمندان حقيقي‌اند كه در مواجهه با حقيقت وجود، از آن رو كه زبان عقلانيت روشمند را در توصيف اين ديدار و مواجهه ناكارآمد يافته‌اند، به دامان شعر و ساحت اسطوره پناه آورده‌اند. ما نيز در سنت فرهنگي خودمان گاهي شاعران را از حيث تقربشان به حقيقت، متابعان انبيا لقب داده‌ايم؛

م. اعتمادی نیا

حافظ آزادگي

images (5)جستاري در زندگي و انديشه خواجه شيراز

كارل گوستاو يونگ(1961ـ1875) روان‌شناس مشهور سوئيسي به تبع زيگموند فرويد عقيده داشت كه ساحت رواني ما صرفاً منحصر در آن بخشي نيست كه آگاهانه آن را تجربه مي‌كنيم، بلكه در زير لايه هوشيار آگاهي رواني ما، ساحت ناخودآگاهي وجود دارد كه به اعتقاد يونگ يا ريشه در تجربه‌هاي شخصي گذشته دارد (ضمير ناخودآگاه شخصي) و يا آنكه مُلهَم از مفاهيم و تصوراتي است كه در فرهنگ‌هاي خاص و تاريخ گذشته بشر ريشه دوانيده و به تدريج در قالب كهن‌الگوها(archetypes)، تجربه‌ها، تصورات و احساساتي يكسان را براي انسان‌ها رقم مي‌زند (ضمير ناخودآگاه جمعي) .

م. اعتمادی نیا

خلود فهم در حصار تاريخ و زبان

­HansGeorg-Gadamer[100](جستاري در هرمنوتيك فلسفي هانس گئورگ گادامر)

هانس گئورگ گادامر فليسوف برجسته آلماني در سنت قاره‌اي و مؤلف مشهور حقيقت و روش در كنار استاد خود مارتين هايدگر، به عنوان طلايه‌داران هرمنوتيك فلسفي در قرن بيستم شناخته شده‌اند. هرمنوتيك فلسفي به نحو عام و نظرگاه هرمنوتيكي گادامر به طور خاص در پي عطف توجه به هستي‌شناسي فهم به جاي ارائه روش، بر آن است كه امكان دستيابي به فهم عيني و ادراك ناب و خالص در فرآيند فهم همواره منتفي است. هرمنوتيك فلسفي گادامر بر اين پيش‌فرض استوار است كه ما هرگز نمي‌توانيم از منظري خالص و ناب و نامتأثر از داشته‌هاي پيشين‌مان به فهم پديده‌ها نائل آييم، چه آنكه ما همواره با سنت‌هايي كه از آنها برآمده‌ايم، درگيريم و اين درگيري علي‌الدوام پيش‌داوري‌هايي را در فهم پديده‌هاي پيرامون پيش‌روي ما مي‌نهد. براين اساس، در اين نطرگاه هرمنوتيكي ميان ماهيت فهم و تأويل اينهماني برقرار است.

م. اعتمادی نیا

تفاسير ديني تجربه‌هاي نزديك به مرگ

 دكتر ديويد سن فيليپو[1]

 تفاسير تجربه‌هاي نزديك به مرگ، متأثر از آموزه‌هاي ديني و روان‌شناختي مرتبط با اعتقادات مربوط به مرگ و زندگي پس از آن است. اختلاف باورهاي ديني منجر به شكل‌گيري گروه‌هاي پر‌شمار ديني شده است كه هر يك تفاسير مربوط به خود را از مرگ و حيات پس از آن ـ دوره‌گذار بي‌واسطه ميان مرگ و حيات پس از آن‌ـ  اشاعه مي‌دهند. اين مقاله در پي ارائه نگاهي كلي و اجمالي در باب تئوري‌هاي فروكاهشي[2] و معقوليت تئوري‌هاي فراشخصيتيِ[3] ناظر به تجربه‌هاي نزديك به مرگ است. اين نوشتار سپس به ارائه نگاهي اجمالي در باب آگاهي‌هاي انساني درباره آنچه كه زندگي پس از مرگ تلقي مي‌شود، باورهاي ديني مرتبط با مرگ و حيات پس از آن و [همچنين] تفاسير تجربه‌هاي نزديك به مرگ از نگاه اديان مختلف مي‌پردازد. اين نوشتار بر آن است كه تفاسير ديني به ضميمه آثار جديد ناظر به تجربه‌هاي نزديك به مرگ و براهيني كه عليه فروكاست‌گروي[4] وجود دارد، زمينه‌اي را براي معقول يافتن تئوري‌هاي فراشخصيتي در باب تجربه‌هاي نزديك به مرگ فراهم مي‌آورد.

م. اعتمادی نیا

دين در قلمرو روان‌شناسي

جستاري در كتاب«روان‌شناسي دين» نگاشته ديويد ام. وولف

روان‌شناسي دين يكي از شاخه‌هاي نسبتاً نوپديد در بررسي‌هاي دين‌شناسانه است كه مبتني بر روش‌هاي عمدتاً تجربي رايج در روان‌شناسي به بررسي ابعاد رواني پديده‌هاي ديني مي‌پردازد. نضج اين رشته كه فصل مشترك مطالعات روان‌شناسي و دين‌پژوهي است، مرهون پيشرفت‌هايي است كه در خلال قرن 19و20 در حوزه روان‌شناسي اعماق(depth psychology ) و فيزيولوژي روان‌شناختي (psychophisiogoy) صورت پذيرفته است.

م. اعتمادی نیا

از گوش به آغوش

images (3)(جستاري در ايام انزواي صدرالمتالهين شيرازي در قم و كهك)

 اين نوشتار مي‌كوشد تا با نگاهي تاريخي ـ‌ تحليلي به مهمترين و سرنوشت‌سازترين دورة زندگاني و حيات معقول صدرالمتألهين شيرازي، به بررسي نتايج و تبعات اين دوره حساس از سلوك علمي و عملي معمار حكمت متعاليه بپردازد. صدرا از رهگذر اين ايام سرنوشت‌ساز، با فراغت از «قال و قيل علم» و «طاق و رواق مدرسه» در تكاپوي طي اسفار اربعه، به مجاهدت در عرصه جهاد اكبر دل سپرد و از اين طريق با پالايش و تهذيب دستگاه فلسفي خود، طرحي نو در نظام عقلانيت اسلامي درافكند. اين دوره پربار و اثرگذار در نهايت صدرا را متقاعد نمود كه حكمت نظري فارغ از معرفت نفس و حكمت علمي، راهي روشن به كشف رموز و مجهولات هستي نخواهد برد.

م. اعتمادی نیا

«آن» در شعر معارف

17079لب معارف مگشا هر گه و بي گه به غزل

باش تا هاتف اين ميكده آواز كند

علاوه بر كاربرد واژة «آن» به عنوان اسم و يا ضمير اشاره، در ادبيات فارسي، به «كيفيت خاصي در حسن و زيبايي كه آن را به ذوق درك كنند ولي تعبير نتوانند» نيز«آن» مي‌گويند. (1) در بيت مشهوري از حافظ، ابهام، لطافت و زيبايي غيرقابل توصيف مندرج در مفهوم مستفاد از اين واژه، قابل بررسي است:

م. اعتمادی نیا